یکی از زیبایی دنیای کتابها اینه که هر بار کتاب قشنگی رو تموم میکنی با خودت میگی این بهترینش بود ولی هر بار یکی پیدا میشه که با نبوغ و جادوی کلماتش هیبنوتیزمت میکنه. به جرات میتونم بگم بهترین رمانی بود که تا به حال خوندم و امیدوارم روزی سریالی بر اساس اون ساخته بشه. کتاب متنی حدودا پانصد و شصت صفحه ست، پس واضحه که رمان طولانیای هست ولی از اولین فصل نویسنده شما رو به خودش جذب میکنه و در فصلهای پایانی شما میخ کوب میشین و تا تموم کردن کتاب فکرتون درگیرش میمونه. داستان در اسپانیا شهر بارسلونا از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۶۵ طول میکشه و روایت زندگی خولین کاراکس نویسندهی جوان و دنیل سمپره پسر کتاب فروش به صورت موازی با هم پیش میره که. دنیل که شیفتهی زندگی مرموز پر رمز و راز نویسندهی مورد علاقه ش شده در نهایت میفهمه که چقدر زندگی اونها به هم گره خورده و شبیه. کتاب جملات زیبای زیادی داره، با خودم گفتم کاشکی کتاب راه بخشی داشت که هر کس میتونست جملههای مورد علاقه ش از کتابی که داره مطالعه میکنه رو بنویسه. و در نهایت همه از بازخونی مجدد جملههایی که در طول کتاب بخاطر هیجان زیادش ازش ساده رد میشن بتونن بازخونی کنن. قسمتیهایی از کتاب برای آدمهای کتاب خون و خورهی کتاب هست که بالاخره حس میکنن یکی درکشون کرده و چقدر زیبا نویسنده باهاشون هم ذات پنداری کرده و دیدگاهشون رو برای خوانندههای کتابش شرح میده. و برای آقای ثافون عزیز که فهمیدم در سال ۲۰۲۰ از دنیا رفتن: همون طور که خودتون در کتابتون گفتین تا وقتی کسی مارو به یاد بیاره زنده هستیم. و شما قطعا با این اثر فاخر جاودان هستین. با تشکر از کتابراه که این اثر زیبا رو به مناسبت خاصی رایگان برای دانلود قرار داده بود.