من این کتاب زمانیکه باردار بودم خوندم و خودم حسی مشابه نویسنده داشتم بعد از تمام شدن کتاب، دردهای وحشتناک اومد سراغم و در ماه ۶ بچه من مرد تو اتاق عمل به این فکر میکردم که خودش نخواست پابه دنیا بزاره ولی بعدش به این نتیجه رسیدن شاید دنیا وحشتناک باشه ولی من میخوام فرزندی داشته باشم حتی اگر خودخواهی است من میخوام عشق بهش بدم تا دنیا با عشق مادرانه زیبا باشه و الان با وجود بدنیا آمدن فرزند بعدیم بیشتر دلم تنگ میشه برای فرزند از دست رفتهام و کاش در آن زمان که منم دقیقا تمام حرفام با فرزند شکمم مانند نویسنده بود و اتفاقی این کتاب به دستم رسید بدون آنکه بدانم محتی چیست کتابی پر از امید داشتم شاید خدا میخواست و فززند درونم بجای شنیدن ناامیدی من را ترک نمیکرد