داستان برفک بود که برای تولد دوستش سرخابی کاردستی درست کرده بود اما در آن جا سرخابی با بقیه دوستان به کاردستی او خندیدند برفک ناراحت شد و گریه کرد اما به کمک مادرش ناراحتیاش برطرف شد. فردا سرخابی از او عذرخواهی کرد و خاص در تهیه یک کاردستی به او کمک کند.