راجب زنی هست که در درس جایگاه بالایی داشت ولی به خاطر ازدواج کردن موقعیتهای خوب رو از دست داده بود و همیشه حسرت این رو میخورد که دیگه مثل قبل باشکوه نیست زندگیش و تا آخر کتاب همین جوری بود ولی کاش نصیحت و پندهایی آخر کتاب میداد تا کتاب رو پربارتر میکرد