نظر زهرا مشکی😪 برای کتاب نفرین صندلی

نفرین صندلی
مریم امیری
۱۴۰۵/۰۲/۲۹
منم به اینکه میترا تو صحنه نبوده چطور صحبتهارو تو نامه داده موافقم و سوال منم هست ولی بابت اینکه گفتی کدومشون تیمارستانی شدن همون میترا بود که دوروز خونه همسایه دکتر ایرانیان رفت و زخماشو درمان کرد بعدم رفت تیمارستان اول داستان و کامل با دقت بخون
و اینکه در آخر معلوم نشد که اون فرد روانی درون تیمارستان چه شخصی بوده که نویسنده گفته که داخل مهمونی ده نفرهی آقای ایرانیان در اثر یک اتفاق روانی شده ولی از این مهمونی فقط یک نفر زنده در آمد آن هم میترا بود و بقیه حتی نور خورشید رو هم ندیده بودند و ایناش سوتی محض بود
آخرش من خیلی گریه کردم که این اتفاق افتاد و اینکه من از 100به این داستان98میدم چون عیب و نقصی مهم داشت ولی بخش حضور میترا داخل او ابتدای زیرزمین که به تنهایی بیرون میره واسم دردناک و گریه آور تر بود
در کل داستان بسیار بسیار بسیار قشنگی بود من خیلی خوشم اومد و بهتون پیشنهادش میکنم که حتما بخونیدش و لذت ببرید و من خیلی اون لحظه دوست داشتم جای میترا باشم و اینکه دلم برای رویا که داخل مبل هضم شد خیلی سوخت
ولی میدونم داستان تخیلی بود