اول از زحماتتون تشکر میکنم ولی کاش مقداری امید و انگیزه هم چاشنی این رمان میکردید غم و استیصال واقعا هر خوانندهای رو در بر میگیره ولی درکل رمان گیرا و تاثیر گذاری بودفقط تو یه قسمت احساس میکنم باگ داشت داستان اونجایی که تو سفره خونه فرزین، غزل رو با سروش و نوید و یاسی میبینه، و مشخص میشه نوید و سروش از قبل فرزین و میشناختنو قبل تر از اون غزل گفته بود که پسر عمویی به اسم فرزین داره و فامیلی دختر عمو و پسر عمو یکیه، چطور اونا از قبل حدس نزدن که فرزین صامت با غزل صامت فامیل هستن، این قسمت به نظر من اشکال سناریوای داشت، متشکر از زحماتتون