کفش هایش داستان دوستی بین دو زن است؛ نوعی ارتباط و دوستی خواهرانه. از آن دوستیهایی که پلی بر تفاوتها میزند و بر اشتراکها دست میگذارد و مهمترین اتفاق زندگی دو نفر میشود. همچنین صدای زنانی است که با گذر از جوانی احساس میکنند از چشمها افتادهاند و اهمیت سابق را ندارند. زنانی که اگرچه همه به آنها نیاز دارند اما کسی آنها را نمیخواهد. این قضیه بهخصوص در مورد سم با آن رئیس کندذهنش صدق میکند و باعث میشود خواننده با او همذاتپنداری کند.