اول خسته نباشید میگم به نویسنده
بعدشم بگم از شخصیتا چطور میشه که یاسمن بعد ۴_۵ سال بیاد دوستشو بخاطر حسادت بکشه از اون طرف چطور تونست تو چشمای غزل نگاه کنه یا حتی واسه دلداریش تلاش کنه بنظرم اصن نمیشه. از طرفی انگار نگینی شخصیت اضافه بود آخرشم که با سینا برادر غزل ازدواج کرد چجوری بای نگاه کوتاه عاشقش شد؟ این قسمت آخر داستان خیلی کلی و خلاصه تموم شد اصلا قشنگ نبود.
ولی درکل خوب بود
بعدشم بگم از شخصیتا چطور میشه که یاسمن بعد ۴_۵ سال بیاد دوستشو بخاطر حسادت بکشه از اون طرف چطور تونست تو چشمای غزل نگاه کنه یا حتی واسه دلداریش تلاش کنه بنظرم اصن نمیشه. از طرفی انگار نگینی شخصیت اضافه بود آخرشم که با سینا برادر غزل ازدواج کرد چجوری بای نگاه کوتاه عاشقش شد؟ این قسمت آخر داستان خیلی کلی و خلاصه تموم شد اصلا قشنگ نبود.
ولی درکل خوب بود