«هرچه بادا باد» استیو تولتز به اندازه همان کتاب معروف «جزء از کل» ش اثرگذار و پرکشش است. هرچند که به نظرم علیرغم ترجمه خوب پیمان خاکسار، پیچشهای فرهنگی جزء از کل را ندارد. ایده کتاب بر نظری از نیچه استوار درباره روندهای جاودانگی و ساعت شنی وجود شده است. این ایده مبتنی بر موضوع جاودانگی انسان در زندگیهای مکرر و سخت بودن دسترسی به دنیای موجود است. تولتز دنیای از پس زمین را نشان میدهد و از اتفاق در زمانهای که اپیدمی فراگیر کوید ۱۹ و احتمال انقراض زمین مطرح میشود، رشته داستانش را اپیدمی کی۹ که زمین را محو میکند گذاشته است. هراس از اپیدمی و نیستی، ولعهای پایان ناپذیر انسان و پرسشهای مهم فلسفی درباره وجود و هستی کلیت این کتاب خوشخوان را تشکیل داده است. تولتز به عنوان نویسنده صاحب سبک در این کتاب هم آن دنیای خشن مردانه را دنبال کرده است.