مرگ من روزی فرا خواهد رسید دربهاری روشن از امواج نور ور زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور ......... لعد من ناگه به یک سو میروند پردههای تیرهی دنیای من چشمهای ناشناسی میوزد روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا مینهد بعد من با یاد من بیگانه ای در بر آیینه میماند به جای تار مویی نقش دستی شانه ای ......... می شتابد از پی هم بیشکیب روزها و هفتهها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خیره میماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر خاک بی تو دور از ضربههای قلب تو قلب من میپوسد آن جا زیر خاک
شعری بسیار زیبا از فروغ فرخزاد.
کاربر Z
۱۳۹۷/۰۵/۱۴
بعد من ناگه به یک سو میروند پردههای تیرهی دنیای من
دربهاری روشن از امواج نور
ور زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
.........
لعد من ناگه به یک سو میروند
پردههای تیرهی دنیای من
چشمهای ناشناسی میوزد
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا مینهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر آیینه میماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
.........
می شتابد از پی هم بیشکیب
روزها و هفتهها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربههای قلب تو
قلب من میپوسد آن جا زیر خاک
شعری بسیار زیبا از فروغ فرخزاد.