این کتاب رو هیچوقت نتونسته بودم تمام کنم اما اینبار در آزاردهندهترین شرایط درونیام کمکم کرد و تونستم به معنای واقعی از زندانی که برای خودم ساخته بودم آزاد بشم، آدمها رو همونطور که هستن بپذیرم و در برابر تفاوتها یا به عبارتی وجه تاریک هامون مقاومت نکنم، رهاشون کنم و نزارم که منو به بند بکشن. یاد گرفتم در عین حساس نبودن و مقاومت نکردن و در عین حفظ آرامش درون اجازه ندم کسی ازم سواستفادهی احساسی بکنه و یا شرایط بیرونی و درونی من رو تحت تاثیر قرار بده، اون شخص رو به راحتی بپذیرم اما حذفش کنم و افرادی رو در زندگیم حفظ کنم که سطح انرژی من رو بالا نگه میدارن. البته که وقتی حال خودم خوب شد، تعداد این افراد در زندگیم بیشتر شد.