دلم شکست. غم بهه دلم نشست.. پدر بزرگم کارگاه قالی داشت... ولی باشویه مهربونی بود. هنوز که هنوزه کسی اسمش رو میاره ازش به خوبی یاد میکنند.. تعجب میکنم چرا این همه سختیها رو با هم تقسیم نمیکردند. خدایا دلها رو به هم نزدیک کن... ممنون از نویسنده و صدای همشهری عزیزم