قلم نویسنده کتاب گیرا هست، از کودکی و مشکلات شخصیت اصلی داستان یعنی رودلف شروع میکنه و باعث میشه بخاطر مشکلاتی که در روزهای کودکی و نوجوانی تجربه کرده، با وجود شواهدی از شرارتهای کوچک روحی، حسی از همدردی در مخاطب ایجاد بشه، پدر رودلف یک کشیش دو آتشه هست که نحوهی تربیت کردنش و سختگیریهاش باعث میشه در بزرگسالی نه تنها ردولف از وصیت کشیش بودن پدر، شانه خالی کنه که حتی مسیر متفاوتی رو پیش بگیره که بعدها منجر میشه در جنگ جهانی دوم به عنوان یک درجه دار نازی، گردانندهی قتلهای زنجیرهای بسیاری بشه. جان نزدیک به دو و نیم میلیون نفر رو در طول چند ماه، با برنامه ریزی دقیق، خونسردی و مطالعه پیاپی، بصورت دسته دسته میگیره.
اواسط کتاب، احساس میکردم حتی شنیدن دلایل چنین تصمیمی و روشهای بهینه کردن نسل کشی که نویسنده با جزییات توضیحش داده بود تا سرعت و تعداد نفرات بیشتر بشه، انسان رو قسی القلب میکنه و اونقدر آشفته بودم که مدتی کتاب رو رها کردم و شنیدن #سمفونی_مردگان رو آغاز کردم و بعد دوباره ادامهاش دادم.
کاش مقدمهی مترجم در انتهای کتاب آورده شده بود، احساس میکنم هم درک و جمع بندی کتاب رو بهتر میکرد و هم اینکه اجازه میداد با شخصیتهای داستان، ارتباط بدون قضاوتتری بگیرم.
در کل کتاب حیرت انگیزی هست که شنیدنش خالی از رنج نیست اما در نوع خودش قابل تامل و آموزنده هست.
Amirtaher Shahri
۱۴۰۲/۰۷/۲۹
اولا دوست عزیز قتلها زنجیرهای نبودن و اصطلاح زنجیرهای یا سریالی به حالت دیگهای اطلاق میشه و اینجا بحث هولوکاست و از بین بردن نژادی از بشر مطرح هست ثانیا در طی چند ماه نبوده و پنج سال و اندی طول کشیده ثالثا شخصیت اصلی داستان با نام واقعی رودلف هس تنها بخشی از این تعداد قربانیها را بر عهده داره
اواسط کتاب، احساس میکردم حتی شنیدن دلایل چنین تصمیمی و روشهای بهینه کردن نسل کشی که نویسنده با جزییات توضیحش داده بود تا سرعت و تعداد نفرات بیشتر بشه، انسان رو قسی القلب میکنه و اونقدر آشفته بودم که مدتی کتاب رو رها کردم و شنیدن #سمفونی_مردگان رو آغاز کردم و بعد دوباره ادامهاش دادم.
کاش مقدمهی مترجم در انتهای کتاب آورده شده بود، احساس میکنم هم درک و جمع بندی کتاب رو بهتر میکرد و هم اینکه اجازه میداد با شخصیتهای داستان، ارتباط بدون قضاوتتری بگیرم.
در کل کتاب حیرت انگیزی هست که شنیدنش خالی از رنج نیست اما در نوع خودش قابل تامل و آموزنده هست.