اسم صد سال تنهایی به همان انداه که برای فارسی زبانها آشناست، به همان اندازه برای عدهی زیادی سنگین و تقیل هم هست. اما صد سال تنهایی را باید با راحتی خواند مثل تمام رمانهای دیگر. نه باید از رئالیسم جادویی ترسید و نه از تعدد اسامی. باید در ماکوندو روستای خیالی مارکز زندگی کرد. باید همراه شخصیتهای داستان شد و از همان زمان که روستا با ساکنان اولیهاش شکل میگیرد در آن جا ساکن شد و چشم انتظار آمدن کولیها بود. تا هر بار که ملیکادوس ارمغان تازهای میآورد، داستان یک گام به جلو بردارد. وقتی در صد سال تنهایی و در ماکوندو زندگی کنید حتما دوباره زنده شدن بعضی از شخصیتها یا حتی به آسمان رفتنشان هم خیلی برایتان دور از انتظار نیست و این میشود تمام چیزی که رمان را جادویی میکند. پیشنهاد آخر اینکه اگر تعدد شخصیتها اذیتتان کرد و دوست داشتید که اسمها و نسبتها را به یاد داشته باشید. ورق کوچکی کنار دستتان بگذارید و همانطور که داستان پیش میرود شجرهنامه بوئندیاها را هم بکشید. یا اگر حوصله این کار را هم نداشتین. فقط اسم شخصیت را در گوگل جستجو کنید. تمام شخصبتهای رمان را پیدا میکنید. امیزوارم همه مثل من لذت زیادی از کتاب ببرید.