کتاب قشنگی بود صدای راوی قشنگیش رو صدبرابر میکرد درسهای زیادی مثل همه روبایه چشم دیدن، نگران حزف مردم نبودن و...، توش بود ولی قابل نقد هم بود، خیلی جاها مولوی وشمس اطرافیانشون رو نادیده میگرفتن، وبه ظاهر به خاطر خدا اطرافیانشون روناراحت میکردند، چه دلیلی داشت مولوی بعدازدیدار باشمس ازهمسرش پسرهاوخانوادش تااین حد فاصله بگیره یعنی هرکس بخواد به خدا شناسی برسه باید توی این دنیا زندگی نکنه؟ یعنی راه زسیدن به خدا اینه که ما نسبت به تمام امورات دنیوی بی تفادت باشیم مال، خانواده و... یعنی نمیشد یجوری بخدا رسید که بذر کینه توی دل پسر کوچیکش نکاشت، یانمیشد هم درویش بود وهم با کیمیا مثل زن واقعیش رفتازمیکرد
توی این رمان درسته مولوی وشمس به فاحشه ومست وگدا وشاه و... توجه کردند ولی نزدیکترین افراد زندگیشون روازخودشون روندن
درباره الا هم میشه گفت چون توی این رمان هست بهش لقب عشق وتغییر روند زندگی دادند ولی ایا در واقعیت همچین چیزی ممکن وپسندیده است؟ که زنی بخاطر مرد دیگهای صرفا بخاطرخودش نه اعتقاداتش قید خانواده وفرزندانش روبزنه وبدون اینکه طلاق بگیره اونهاروترک کنه؟؟ درسته ازهمسرش خیلی خیانت دیده بود ولی اونم دقیقا همینکاروتکرار کرد
بهزاد ولیپور
۱۴۰۱/۰۶/۰۴
سلام داداش این راه طریقت و رسیدن به اصل و منشه خود، نمیشه از منطقهای عقلی و احساسی به جریان نگاه کرد، با چشم دل نگاه کنم، در تمام زندگی شمس وحدانیت ویکتای رو میتونی ببینی، هرچی انسان به اصل خودش نزدیک تر میشه، به اون شبیحه تر میشه، 👑
Samin Abasi
۱۴۰۱/۰۷/۰۵
داستان میخواد بگه مولانا و شمس خودشان هم نقصهایی داشتهاند. ولی اکثر کامنتها از اتفاق نیفتادن روابط جنسی شکایت میکنن. کتاب صوفی گری نوشته بنده خدا. روابط زناشویی پشت پردهس. همسر مولانا میگه شبا صدای نفسشو گوش میکرده این میتونه مشون بده که با زنش میخوابید نه با شمس،، 😅
توی این رمان درسته مولوی وشمس به فاحشه ومست وگدا وشاه و... توجه کردند ولی نزدیکترین افراد زندگیشون روازخودشون روندن
درباره الا هم میشه گفت چون توی این رمان هست بهش لقب عشق وتغییر روند زندگی دادند ولی ایا در واقعیت همچین چیزی ممکن وپسندیده است؟ که زنی بخاطر مرد دیگهای صرفا بخاطرخودش نه اعتقاداتش قید خانواده وفرزندانش روبزنه وبدون اینکه طلاق بگیره اونهاروترک کنه؟؟ درسته ازهمسرش خیلی خیانت دیده بود ولی اونم دقیقا همینکاروتکرار کرد