کتاب چطور مثل شرلوک هولمز فکر کنیم نوشتهی دانیل اسمیت، دعوتی است برای ورود به ذهن یکی از درخشانترین شخصیتهای ادبیات جهان؛ شرلوک هولمز. دنیل اسمیت با بهرهگیری از نمونههای واقعی در داستانهای آرتور کانن دویل و ترکیب آن با تمرینها و آزمونهای عملی، یک «کتاب کار ذهنی» ساخته است که شما در آن تنها یک خوانندهی منفعل نخواهید بود و با هر فصل و هر آزمون، ذهن خود را برای یک کارآگاه خبره شدن، آموزش میدهید. این کتاب نامزد جایزهی گودریدز برای غیرداستانی محبوب در سال 2013 شد.
دربارهی کتاب چطور مثل شرلوک هولمز فکر کنیم
آیا تابهحال به این فکر کردهاید که چشمانتان هر روز هزاران تصویر را ثبت میکند، اما ذهن شما تنها مشتی از آنها را میبیند و باقی را نادیده میگیرد؟ شاید چون ما عادت کردهایم نگاه کنیم، بیآنکه واقعاً ببینیم. سرنخها درست جلوی چشم ما قرار دارند، اما در هیاهوی روزمرگی محو میشوند: نگاه خستهی همکار، رد گِل روی کفش یک غریبه، یا تغییری کوچک در چیدمان یک اتاق... تفاوت میان یک ذهن معمولی و ذهنی مثل شرلوک هولمز دقیقاً همینجاست؛ او همان چیزهایی را میبیند که دیگران از کنارشان به سادگی میگذرند. دنیل اسمیت (Daniel Smith) در کتاب (How to Think Like Sherlock) شما را وادار میکند دوباره به جهان نگاه کنید اما این بار با چشمانی که واقعاً میبینند...

کتاب در دو بخش اصلی تنظیم شده است. در بخش نخست با عنوان «آمادهکردن ذهن»، با مجموعهای از آزمونها روبهرو خواهید شد؛ تمرینهایی که در ظاهر سادهاند اما ذهن شما را وادار میکنند تا مانند یک کارآگاه واقعی عمل کند. مرتب کردن کلمات، بازی با اعداد، یا حتی نگاه دقیق به تصویری که بهعمد نهچندان زیبا انتخاب شده است، همه و همه ابزاریاند تا شما از بند نگاه سطحی رها شوید و به سراغ عمیقتر شدن بروید. در بخش دوم نیز به اتاق زیرشیروانی ذهنتان قدم میگذارید و تمرینهای این بخش به شما میآموزند چگونه حافظهتان را منظم کنید، چگونه هر اطلاعاتی را در قفسهی مناسبِ خودش ذخیره نمایید و مهمتر از آن، چگونه در لحظهی درست، بدون تردید به سراغ همان چیزی که باید، بروید.
دنیل اسمیت به شکلی هوشمندانه، بخشهایی از پروندههای شرلوک هولمز را نقل میکند تا نشان دهد آنچه او انجام میداده، نوعی جادوی غیر قابل دسترس نبوده و در واقع مهارتی اکتسابی بوده که میتوان آن را با تمرین و ممارست آموخت. مهارتهایی چون توانایی درک زبان بدن یا تحلیل دقیق موقعیتها، که میتواند در هر معاملهی کاری، گفتوگو با دوستان یا حتی انتخابهای سادهی روزمره، تفاوتی چشمگیر ایجاد کنند.
خواندن این کتاب مانند گشودن یک پروندهی واقعی است. هر آزمون، هر تمرین و هر نکته شما را یک گام به شیوهی تفکر شرلوک نزدیکتر میکند تا گردوغبار روزمرگی را کنار بزنید و این بار از دریچهی نگاه او جهان را نظاره کنید. این کتاب با ترجمهی مریم رفیعی از نشر ایرانبان به انتشار رسیده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب چطور مثل شرلوک هولمز فکر کنیم
- هدیهای ایدهآل یا یک انتخاب عالی برای پر کردن جوراب کریسمس... این کتاب فرصتی فراهم میکند تا قدرت استنتاج خود را تقویت کنید. (وبسایت Choice)
- کتابی فوقالعاده کاربردی که باعث میشود دنیا را از زاویهای تازه ببینید، و مهمتر از آن، اطرافیانتان را تحتتأثیر قرار دهید. (Sherlockology، وبسایت طرفداران شرلوک هولمز)
- دانیل اسمیت بیتردید فردی است که شناخت عمیقی از شرلوک هولمز دارد، و از تواناییهای هولمز برای آموزش خوانندگان بهره میبرد. (وبسایت The Bookbag)
کتاب چطور مثل شرلوک هولمز فکر کنیم برای شما مناسب است اگر
- به دنبال کتابی برای مدیریت ذهن و شخصیتشناسی هستید.
- به دنبال یادگیری تکنیکهای تقویت حافظه و تمرکز هستید.
- به روانشناسی رفتاری و تحلیل زبان بدن علاقه دارید.
- به دنبال یادگیری اصول روانشناسی و خودشناسی هستید که نویسنده با الهام از هوش تحلیلی و ذهن استنتاجگر شرلوک هولمز آنها را به شکلی جذاب و کاربردی ارائه کرده است.
در بخشی از کتاب چطور مثل شرلوک هولمز فکر کنیم میخوانیم
درست است که هولمز به تنهایی به عنوان مشهورترین کارآگاه ادبیات انگلیس مشهور است، ولی او تنها یک نیمه از یک نمایش دونفری بود، حتی اگر خودش گاهی اوقات تمایلی به اعتراف به این مسأله نداشت. هولمز اعتماد به نفس بالایی داشت (حتی میتوان گفت مغرور بود) و گاهی با بیرحمی واتسون را دست میانداخت. حتی وقتی سعی داشت "مهربان باشد"، تعریفهایش مانند شمشیر دولبه بود. او در "درندهی باسکرویل" با لحنی نسبتا بندهنوازانه به واتسون میگوید: «درسته که خودت درخششی نداری، ولی هادی نوری. بعضیا که خودشون نبوغی ندارند، قدرت خارقالعادهای در تقویتش دارند.»
برخی از برداشتهایی که در تلویزیون و فیلمها از واتسون به تصویر کشیده شده (به ویژه نایجل بروس در نقش واتسون در کنار باسیل راتبون در نقش هولمز در فیلمهای هالیوودی دههی سی و چهل میلادی) واتسون را به شکل یک آدم دست و پاچلفتی نشان میدهد. ولی این درست نیست. او یک دکتر مجرب بود که در هند و افغانستان به کشورش خدمت کرده بود. او نقطه ضعفهای خاص خود را داشت (در متنها به طور تلویحی به علاقهی بیش از حد او به شرطبندی اشاره شده است)، ولی در شراکتش با هولمز همواره وفادار و به نحو حیرتانگیزی شجاع بود و همیشه آن دسته ازجنبههای انسانی را که در کارآگاه بزرگ یافت نمیشد، به نمایش میگذاشت.
هولمز نیز این را میدانست. وقتی سر به سر واتسون میگذاشت، معمولاً این کار را با محبت شیطنتآمیزی که در صمیمیت بین مردها یافت میشود، انجام میداد. هولمز با هوش و ذکاوت خود فهمیده بود که واتسون برخی شکافهای موجود در شخصیت خودش را پر میکند و هنگام نیاز، بهترین شریک ممکن است. واتسون به قول خود هولمز کسی بود که «میتوانم کاملاً به او تکیه کنم». در ماجرای باسکرویل، شرلوک اعتراف میکند که «وقتی در مخمصه میافتی، او بهترین همراهت است».
بله


























