کتاب سوغات یک قاصدک نوشتهی احسان بهروان فر، مجموعه شعری است که در مرز میان عشق زمینی و سلوک عرفانی حرکت میکند. شعرهای این مجموعه در قالب مثنوی سروده شدهاند. در انتهای کتاب نیز جداولی از عروض، وزن و قافیههای اشعار آمده تا خواننده بهطور تخصصیتر با اشعار مواجه شود.
دربارهی کتاب سوغات یک قاصدک
مصراعبندی بیشتر شعرهای کتاب سوغات یک قاصدک، وفادار به الگوی کلاسیک شعر فارسی و قالب مثنوی است. احسان بهروانفر بهطور مشخص به تقارن مصراعها، توازن هجایی و حفظ ضرباهنگ توجه دارد. این تقارن، به شعرها حالتی ایستاده و استوار بخشیده. حتی در شعرهایی که فضای عاطفی ملتهب یا سوزناک دارند، این ساختار ایستا فرو نمیریزد و وزن، در بیانی فرمیک، نقش مهارکنندهی هیجان را ایفا میکند.
قافیهپردازی در کتاب شعر سوغات یک قاصدک یکی از عناصر تعیینکنندهی موسیقی درونی شعر است. قافیهها غالبا پرطنین، کشیده و آواییاند و در بسیاری از شعرها، بازگشت قافیه نهتنها پایانبخش مصراع، بلکه عامل تشدیدکنندهی حس انتظار، تکرار درد یا تاکید بر شوق است. استفادهی هدفمند احسان بهروانفر از ردیف در برخی قطعات، ضرباهنگی دورانی ایجاد میکند که یادآور گردش نغمه در آواز ایرانی است؛ گویی شعر به جای خطی بودن، بر محور تکرار احساسی میچرخد.
ترکیبات، استعارهها و تصویرسازیهای اشعار کتاب سوغات یک قاصدک ریشه در سنت شعر پارسی دارند، اما شاعر به بازسازی زبان کهن بسنده نکرده است. زبان، کهنه یا تقلیدی نیست؛ بلکه ساختار کلاسیک را بهعنوان ساختار بنیادین حفظ کرده و تجربهی شخصی و عاطفی خود را در آن دمیده است. این کتاب توسط انتشارات متخصصان به چاپ رسیده است.
کتاب سوغات یک قاصدک برای شما مناسب است اگر
- به شعر پارسی علاقه دارید.
- دوستدار شکل سنتی و کلاسیک شعر فارسی هستید.
- به دنبال مجموعه شعری میگردید که در آن طیف متنوعی از موضوعات از عاشقانه تا عارفانه را در خود جای داده باشد.
در بخشی از کتاب سوغات یک قاصدک میخوانیم
ای مهربان، ای همزبان، قدری دگر پیشم بمان
قلبم برید از این و آن، پیشم بمان ابروْ کمان
هر لحظه در فکر تواَم، جانا تویی نبضِ زمان
جانم به کف، عمرم به باد، ما را ببینای جان جان
رویای رویت میدهد دل را به دلدار جهان
هر غمزهی پنهان تو، دارد از او صدها نشان
پندار نیکت میبرد دل را به خوابِ خوی یار
من شانهای خواهم شدن بر پیچ و تاب موی یار
با صد زبان گفتم تو را، ای عشق جاویدان بمان
ای گنج اسرار نهان، ای ماهِ مه رویان بمان
گفتی سفر خواهم نمود از این دیار بی ثمر
من همسفر خواهم شدن، ای گل مرا با خود ببر
افتاده در دریا منم، بر موج موهایت رها
خواهی ببر با خود مرا یا در عطش غرقم نما
بله




















