درک تحولاتی که جوامع عربی در مسیر تجدد و مدرنیته طی کردهاند، برای فهم چالشهایی که امروزه پیش روی جوامع شرقی قرار دارد، ضروری است. کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب یکی از مطالعاتی است که ابراهیم الحیدری، جامعهشناسی عراقی-بریتانیایی، در این حوزه انجام داده است. این اثر که در گروه کتابهای جامعهشناسی و مطالعات فرهنگی قرار دارد، تاریخچهی این جنبشها را نشان داده و موانع فکری و ساختاری نوسازی در جهان عرب را آشکار میسازد.
دربارهی کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب
از زمانی که شرق در مواجههی مستقیم با غرب و اروپا قرار گرفت و ترقی، پیشرفت و مدرنیتهی غربی را درک کرد، میل به ترقیخواهی و مدرنیته در مشرق زمین ایجاد شد و بهسرعت روبهافزایش نهاد. تجددخواهان شرقی در ابتدا به فیلسوفان عقلگرا و عصر روشنگری در اروپا نظر داشتند تا اینکه با رواج کمونیسم در جهان، تجددخواهی رنگ و جهت تازه گرفت و توجهات به سمتوسوی جریانهای مارکسیستی، سوسیالیستی و پس از آن، فلسفهی اگزیستانسیالیسم معطوف شد. باید گفت جریانهای ترقیخواهی همواره با جنبشهای اصلاح دین، ناسیونالیسم، سکولاریسم و سوسیالیسم همراه بودهاند و همیشه با مقاومت سنتگرایان و ضدیت ساختارهای استبدادی حاکم مواجه شدهاند. به طور خاص در سرزمینهای عربی، تجددخواهی از قرن نوزدهم شکل گرفت و چهرههای سرشناسی چون محمد عبده، سید جمالالدین اسدآبادی و عبدالرحمن کواکبی درصدد نوسازی نظامهای آموزشی، سیاسی و فکری آن برآمدند. ابراهیم الحیدری در کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب، تحولات فکری و اجتماعی جهان عرب را با محوریت ورود و شکلگیری مفهوم نقد در این جوامع مطالعه میکند.
نویسنده، کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب را با مفاهیم کلیدی مانند نقد در فلسفه یونان، اسلام، رنسانس اروپایی، عصر روشنگری و مدرنیته آغاز میکند. سپس به تحلیل مکتب فرانکفورت و نظریهپردازان آن مانند هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه، اریک فروم، والتر بنیامین و یورگن هابرماس میپردازد. وی در بخشهای بعدی، به جنبشهای پستمدرنیته، اگزیستانسیالیسم، ساختارگرایی و واسازی میرسد و اسلام و جهان عرب را در مقابل این جنبشها و مدرنیتهی غربی واکاوی میکند.
یکی از ویژگیهای برجستهی کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب، رویکرد جامع و تحلیلی آن به مفاهیم مدرنیته و پستمدرنیته است. الحیدری با بهرهگیری از منابع متنوع و تحلیلهای عمیق، تصویری روشن از تحولات فکری و اجتماعی در جهان عرب ارائه میدهد. او با نقد ساختارهای سنتی و استبدادی، بر ضرورت پذیرش نقد و بازنگری در ساختارهای فکری تأکید میکند. ابراهیم الحیدری در کتاب حاضر تأثیر مفاهیم مدرنیته و پستمدرنیته را بر جوامع عربی میسنجد و با رویکردی انتقادی، به تحلیل آن دسته از ساختارهای فکری و اجتماعی میپردازد که مانع از ورود کامل جوامع عربی به عصر مدرنیته شدهاند. وی تأکید میکند که برای رهایی از این موانع، باید در در ساختارهای فکری و اجتماعی بازنگری کرد و نقد سازنده را پذیرفت.
در مجموع، کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب اثری جامع و تحلیلی است که با رویکردی انتقادی، به بررسی تحولات فکری و اجتماعی در جهان عرب میپردازد. این کتاب با تحلیلهای عمیق و منابع متنوع، بهعنوان منبعی ارزشمند برای درک بهتر مفاهیم مدرنیته و پستمدرنیته و تأثیر آنها بر جوامع عربی شناخته میشود.
کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب را انتشارات علمی و فرهنگی با ترجمهی فاروق نجمالدین منتشر کرده است.
کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای دانشجویان، استادان و پژوهشگرانی که در زمینهی تحولات فکری و تجددخواهی در جهان عرب مطالعه میکنند، مناسب خواهد بود.
در بخشی از کتاب مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب: با نگاهی به نظریههای مدرنیته و پسامدرنیته میخوانیم
به عنوان یک پدیدۀ اجتماعی و تاریخی، مفهوم نقد روشمند برای نخستین بار در مقطع پایانی سدههای میانه مطرح شد؛ مقطعی که راه را برای ژرفترین تحولات فلسفی، سیاسی و فرهنگی باز کرد. از نظر فلسفی میتوان گفت که نقد ابتدا بر پایۀ موضوع، اما بعدها بر پایۀ واژه استوار شد. این واژه یعنی Kritik / Critic برای نخستین بار در زبان یونانی با لفظ techne و به مفهوم آزمون و حُکم آمده بود؛ مفهومی که به صورت عام بر مصون داشتن انسان از خطا و فریب دلالت داشت. این مفهوم در بُعد شخصی بر خطاهایی دلالت دارد که ممکن است از خود شخص سر بزند. در این صورت میتوان آن را معادل خودانتقادی تلقی کرد. 13 افزون بر آن، واژۀ نقد بر نوعی جدل عقلانی به مثابۀ یک کنش ممتاز عقل دلالت دارد که هدف آن دستیابی به یک معرفت جدید باشد.
افلاطون اصطلاح «نقد» را به مفهومی تماماً فلسفی به کار میبرد، اما مراد او از این اصطلاح برخلاف مفهوم امروزی آن، حکمیت میان روح و جسم است. این مفهوم از اسطورۀ «حکمیت الاهی در روز واپسین» وام گرفته شده بود. طبق این اسطوره، انسان در هنگام مفارقت روح در واپسین روز زندگانی، داوری میشود و ممکن است با عروج به آسمان به او پاداش داده شود یا با فرود به جهنم مجازات شود. به نوعی میتوان گفت که انسان در این روز از نو زاده میشود.
سقراط اما واژۀ نقد را به مفهوم تشخیص یا تمایز حقیقت به کار میبرد، به نحوی که واژههای نقد Kritik، مهارت Technik، هنر Kunst یا «مهارت اخلاق» همان مفهوم تصمیمگیری یا صدور حکم را میرساند. همین مفهوم بعدها در حوزۀ فلسفۀ اخلاق نیز رواج پیدا کرد. اساساً نگاه بسیاری از فیلسوفان چنان است که فلسفه را سامانهای برای کنش نقادانه قلمداد میکند. این نگرش برای چندین سده، نگرشی غالب بود. پلوتارک کنش نقادانه را چنین تعریف میکند: «تشخیص دادن امر زیبا از نازیبا یا اصیل از غیراصیل و همچنین تشخیص امر عادلانه از ناعادلانه». در یک کلام، او میخواهد مشخص کند که «مقصود چیست و رهیافت چیست»
بله



















