

کتاب صوتی فراری
برای شنیدن کتاب صوتی فراری و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب صوتی فراری
مرد از تاریکی و سرمای شب میگریزد و خود را در گرمای نورانی کافهای کوچک مییابد. و اینچنین است که داستان کتاب صوتی فراری آغاز میشود. این داستان به قلم میلاد دهکتنژاد به رشتهی تحریر درآمده است.
دربارهی کتاب صوتی فراری
شخصیت اصلی داستان کتاب صوتی فراری نوشتهی میلاد دهکتنژاد وقایع آخرین روزهای دههی سوم زندگیاش را روایت میکند. روزهایی سرشار از ملال و رخوت که انگار هیچ رنگ و رویی ندارند و همهچیز در آنها خاکستری و غبارآلود به نظر میرسد. او در شبی سرد و زمستانی از قطار پیاده میشود، ایستگاه راهآهن را به مقصد شهر ترک میکند و دیری نمیگذرد که به کافهای گرم و روشن میرسد. و این آغاز وقایع داستان کتاب صوتی فراری است.
داستان کوتاه ژانری پرطرفدار در ادبیات جهان است که روز به روز مخاطبان بیشتری را به خود جذب میکند. بسیاری از مخاطبان ترجیح میدهند بهجای کتابهای قطور رمانهای پرکاراکتر نویسندگان روسیه، در بحبوحهی سرشلوغیها و مشغلهها داستانی کوتاه با گرهافکنی و شخصیتهایی نهچندان پیچیده بخواند که کمتر از نیم ساعت از آنها وقت بگیرد. داستانها و نمایشهای صوتی کانون فرهنگی چوک عمدتاً در همین سبک و سیاق نوشته شدهاند. این ناشر با آموزش و اعتماد به نویسندگان جوان و تازهکار، توانسته است مجموعهای از داستانهای کوتاه شنیدنی را در سبکها و موضوعات گوناگون تهیه و منتشر کند.
کتاب صوتی فراری نیز یکی از این آثار است که آن را با صدای مهدی رضایی و علی فخاری میشنوید. اما وجه تسمیهی داستان در چیست؟ آیا شخصیت اصلی داستان از جایی گریخته است؟ یا خیال فرار از موقعیتی دشوار را در سر میپروراند؟ و یا...
کتاب صوتی فراری برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به داستانهای کوتاه از شنیدن این کتاب صوتی لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب صوتی فراری میشنویم
هر چیزی که پیش میآید تکرار اتفاقات قبلی است. انسانها تکرار یکدیگرند و شهرها و روزها هم. در این دورهی زندگیام ترجیح میدادم وقتم را به سفر بگذرانم. میگشتم و میدیدم و هرچه بیشتر میدیدم، بیشتر میفهمیدم که آفرینش یک دستگاه کپی بزرگ است. به هر شهری که میرسیدم یک هفته میماندم. نیمی برای روزها و نیمی برای شبها. درواقع شبها جذابتر از روزها بودند. رخوت و سستی روشنایی از میان میرفت و پردهای وسوسهبرانگیز از تاریکی روی همهچیز کشیده میشد و کمی رمز و راز به معمولیترین چیزها اضافه میکرد. حداقل در شب ظاهر نهچندان زیبای بسیاری چیزها معلوم نبود و همچنین ظاهرسازیهایی که در حس امنیت نبود روشنایی و بینایی کافی نقاب از چهره برمیداشتند. کمکم زمستان سرد فرا میرسید که من به آن شهر کوچک آخر دنیا رسیدم. اواخر شب بود که قطار به ایستگاه رسید و تنها مسافری که پیاده شد من بودم. هرچند فکر میکردم ایستگاه دیگری در کار نباشد، ولی افرادی اینجا و آنجا در واگنهای قطار به چشم میخوردند که به نظر در جایشان میخ شده بودند.
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب | کتاب صوتی فراری |
| نویسنده | میلاد دهکت نژاد |
| گوینده | مهدی رضایی، علی فخاری |
| ناشر صوتی | خانه داستان چوک |
| سال انتشار | ۱۴۰۱ |
| فرمت کتاب | MP3 |
| مدت | ۲۶ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب صوتی | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای صوتی داستان کوتاه ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی فراری
چیزی که من فهمیدم داستان میخواست نشان بدهد که ما وقتی از زوایای تاریک وجودمون فرار کنیم، بیشتر به سوی اون میریم و ناچار هستیم باهاش روبرو بشیم، اما در ادامه داستان میگه در این تاریکی غرق میشیم اما این
احساس هیچ و پوچ، بی انگیزه، بی هدف بودن درگیری درونیات خودم هستم. و سر در گم شدن نمیدونستم مشکلم چیه ترس از خودم و در آخر فهمیدم که به علت گذشت روزهای سخت و انتخاب مسیر اشتباهی بی تجربگی و از دست دادن ستون خانواده پدر عزیزم خداوند تمام
دکتر غلامحسین ساعدی استاد بی بدیل داستانهای کوتاه است. به همهی کتاب خوانهای عزیز داستانهای این استاد عزیز را توصیه میکنم.
داستان فراری جالب و
بله


















به نظرم داستانی که ان فرد، در تاریکی درونش، روشنایی را جست و جو میکرد. که از این همه نا امیدی بیرون بیاید، تمامی کسانی که داخل کافه بودند، بخشی از وجود خودش بودند، چون به خوبی به او شناخت داشتند، حتی کسی که سمت راستش نشسته بود داستان زندگیاش را تعریف کرد او را متعجب نساخت، شاید بخشی از خودش بود که درونش ناپدید شده بود و نمیتوانست با خودش کنار بیاید که همه آنها خود او هستند ولی در آخر متوجه شد که نمیتواند این بخش از وجودش را انکار کند، پذیرفت که همه بخش پنهانی در وجود خودشان دارند که از آن هراس دارند، اما نمیتوانند با ان کنار بیایند، درون خودشان غرق میشوند.
و به همراه خود تاریکی و نا امیدی هم دارد به همین دلیل صندلی بعدی را برای کسی که از درون خودش وحشت دارد به جا گذاشت تا بتواند خودش را بیابد یا تمامی کسانی که در کافه بودند، مثل خودش از اتفاقات زندگی شان فرار کرده بوند، میتوانستند با سختیها کنار بیایند،
این داستان کمی فهمش سخت هست. گویندگان میتوانستند کمک کنند، اما عملکرد ضعیفی داشتند، که باعث دشواری فهم میگردید.
داستان با این که پیچیده بود اما بی عیب و نقص بود و توانایی نویسنده را میرساند.