کتاب عشق بدون مرز نوشتهی شمیلا شهرابی، داستان جذاب دو خواهر را به تصویر میکشد که در دوران هشت سال دفاع مقدس در نزدیکی مرز ایران و عراق زندگی میکردند و طی ماجراهایی سربازی عراقی جان آنها را نجات میدهد.
کتاب عشق بدون مرز مناسب چه کسانی است؟
این کتاب به تمام نوجوانانی که به داستانهای دفاع مقدس علاقمندند، پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب عشق بدون مرز میخوانیم:
آوینار با بغض: «مادرم سال پیش، سرطان گرفت و فوت شد. پدرم هم در جبهه از وطن دفاع میکرد. ماههاست از او بیخبریم. اگر بیاید ما نباشیم...» سرش را پایین انداخت و دیگر هیچ نگفت.
سرباز دست بر سر دختر کوچولوی کنار آوینار کشید، مراقب خودتان باشید و صحبتهای او را برای خلیل ترجمه کرد. او هم سگرمههایش را درهم کشید و سری تکان داد.
خلیل به دو نقطه نامعلوم از حیاط خانه، شلیک کرد، بعد به دوستش اشاره کرد، برویم!
دخترک بلند شد تا پشت سر آنها، در را ببندد که سرباز روی پاشنه پا به سمت او چرخید. آوینار دست روی دهانش گذاشت تا صدای جیغ ضعیفش را کنترل کند و با ترس، یک قدم عقب رفت.
هر دو از ترس او، ترسیدند، اما سرباز، لبخندی زد و با لهجه کردی: «مراقب خودتان باشید.» اشاره به بیرون کرد: «آنها خیلی وحشی هستند.»
آوینار داشت سر تکان میداد که چشمش به اتیکت روی لباس سربازِ ناجیش افتاد. ماهور...
بله























