کتاب دره در آتش نوشتهی محمدحسین حسین پور، به صورت داستانی، خاطرات و زندگینامهی شش شهید گرانقدر سپاه حضرت عباس (ع) را به تصویر میکشد که سال 1385 در مأموریتهای شمال غرب کشور به شهادت رسیدند.
دربارهی کتاب دره در آتش:
این کتاب مستندی از مصاحبههای پدر، مادر، همسر و فرزندان شهیدانی به نامهای یونس نوروزی، مختار قهرمان زاده، موسی قدیری، میربهروز کریمی، میرهاشم موسوی و محمد قلی زاده است. نویسنده حتی با همرزمان این شهدا که همچنان در شمال غرب کشور حضور داشتند تا از نفوذ ضدانقلاب و گروهکهای تروریستی جلوگیری کرده و یا عازم سوریه و عراق بودند تا از حرمین شریفین دفاع کنند مصاحبه کرده است.
کتاب دره در آتش برای چه کسانی مناسب است؟
خواندن این کتاب به افرادی پیشنهاد میشود که به خاطرات و زندگینامه شهدای انقلاب اسلامی علاقه دارند.
در بخشی از کتاب دره در آتش میخوانیم:
تار است. پلکهایم را که چندینبار به هم میزدم، همهچیز کمی واضح میشد اما الان چند سالی است که نمیتوانم خوب ببینم. دست میکشم روی قاب عکست. سبزی پیراهنت را لمس میکنم. چشمانِ درشت و صورت استخوانیات از زیر دستم میگذرد. به موی سیاهت میرسم و ناز میکنم، چه ناز کردنی.
- یونس...
آه از دلم برمیآید. دیگر توان گفتن این کلمه را هم ندارم و خیلی وقتها در دلم صدایت میزنم. پشتِ در که مینشینم، سکوت که میکنم، دستم را که به نردهها میگیرم، چادر که به سر میکنم، دستمالی که همیشه همراهم است را به چشم میمالم و هر کاری میکنم حتی نماز که میخوانم، «یونس»، کناری نشستهای و تماشایم میکنی.
بغض مثل سایه کنارم است و نه من میتوانم ترکش کنم و نه آن. بغضی که نیامده میبارد و حالا حالا هم نمیرود. پیری چه بد دردی است اما پیر هم میشدم همچون همه انسانها. چه زود پیر شدم، کمی مانده تا جشن عروسی و وقتی خود را برای برپایی شب حنا بندان و دیدنت در رخت دامادی آماده میکردم!
- یونس...
روزی چند بار صدایت میزنم؟ از دستم در رفته حساب و کتاب. تا به حال کسی آرزو کرده است که ای کاش مادر نمیشدم؟! دروغ چرا! من آرزو کردهام. قدِ رعنایت را ببینم مادر، زلفهایت را شانه بزنم، بگذار ببوسمت. نه یونس، نه این کار را نکن. بگذار من دستت را ببوسم...
بله
















