کتاب دین: خاطراتی از بچههای مسجد جزایری اهواز نوشتۀ علیرضا مسرتی، تصویرگر روزهای انقلاب و جنگ و اتفاقات ریز و درشتِ این مسجد در آن زمان و نقش و تأثیر رزمندگان در روند رخدادها است.
انقلاب اسلامی ایران از انقلابهای بزرگ جهان است که در آن مسجد - به عنوان کانونی برای رشد، آگاهی و اوجگیری انقلاب - نقشی اساسی در حرکت و مبارزات انقلابی مردم و در نهایت پیروزی آن داشته است. انقلاب اسلامی در ایران مسجد را به حوزهای پرجنبوجوش برای فعالیتهای جمعی و اجتماعی تبدیل کرد، بنابراین مطالعه و پژوهش برای شناخت مساجدِ تأثیرگذار و شاخص از عرصههای مهم برای شناختِ عمیق و گستردهتر پدیدۀ انقلاب و مقاومت و ایثار مردمی در دوران دفاع مقدس به شمار میآید.
مسجد جزایری اهواز یکی از مسجدهای مهم و اثرگذار و فعال در روزهای انقلاب و جنگ هشت سالۀ ایران و عراق به شمار میرود و جایگاه ویژهای را در تاریخ معاصر شهر خوزستان و کشور به خود اختصاص داده است. این کتاب با بررسی چگونگی حضور جوانان و رزمندگان و روحانیون این مسجد و ثبت و ضبط خاطرات آنان از روزهای جنگ و انقلاب، شما را بیشتر و بهتر با آن دوران آشنا میکند.
علیرضا مسرتی تلاش کرده با بهرهگیری از اسناد، مصاحبههای مختلف با شخصیتهای تأثیرگذار و رجوع به خاطرات شخصی خود یک روایت مستند تاریخی از این مسجد و خاطرات رزمندگان آن ارائه دهد.
در فصل اول کتاب دِین، مسجد جزایری اهواز و افرادی که در آن رفتوآمد میکردند با حس و حال حقیقیشان معرفی میشوند، فصل دوم آغاز دوران انقلاب در ایران و فعالیتهای مسجد جزایری را دربردارد. شروع فصل سوم با صبح پیروزی است، فصلی که مطالب بیشتر و هیجانانگیزی در اختیار شما قرار میدهد، احیای امور فرهنگی و فکری و کلاسهای فلسفه و تحلیل سیاسی دوره تابستانه از فعالیتهای این مسجد در آن تاریخ است که شرح داده میشود.
جذابیت فصل چهارم این کتاب بیشتر از فصلهای پیشین است، چرا که شروع رسمی جنگ و ورود بچههای این مسجد در این عرصه را به تصویر میکشد. شهادت منصور معمارزاده، عملیات امام مهدی، شهادت حسین بهرامی و جواد داغری، عملیات طریقالقدس، عملیات کربلای چهار، عملیات والفجر هشت، عملیات بدر، عملیات خیبر، عملیات کربلای پنج و... از جمله رویدادهایی است که در این فصل به طور مفصل به آنها پرداخته شده است.
در بخشی از کتاب دِین میخوانیم:
اولین روز سال تحصیلی که وارد کلاس شدم، اکثر دانشآموزان قبلاً آمده و منتظر ورود معلم بودند. همین که در را باز کردم، جوان موبوری که موهای فری داشت و عینک شمارهبالایی به چشم زده بود به من نزدیک شد و گفت: «سلام، حاج آقا. بفرمایید، حاج آقا...» و معلوم بود که قصد شوخی دارد. من، بیهیچ عکسالعملی، آرام به سمت اولین جای خالی در یک ردیف مانده به آخر رفتم و نشستم. معلم که آمد، آن جوان هم به ردیف آخر رفت و سر جایش نشست. معلم دفتر حضور و غیاب را باز کرد و پس از معرفی خود شروع به خواندن اسامی کرد. نام آن جوان سید فرشاد مرعشینژاد بود و دو نفر کناریِ او فرشید محسنی و احسان معتمد بودند که طبق سنت معمول دانشآموزان آخرِ کلاسی بودند. آخر کلاسیها معمولاً برای شیطنت بیشتر آن جا مینشستند و اگر معلمی قدری کوتاه میآمد، فوری سرِ شوخی و خنده را باز میکردند و کلاس از کنترل معلم خارج میشد.
یک روز در ساعت انشا، معلم ادبیات، که کمی هم درویشمسلک بود، طبق روش خودش من را پای تخته صدا کرد و گفت سه تا پنج دقیقه برای بقیۀ دانشآموزان صحبت کنم. او معمولاً در ساعت انشا این شیوه را به کار میبرد. من و حمید قبلاً راجع به کنفرانس در کلاس انشا یا دینی با هم صحبت کرده بودیم و حمید یکی دو مطلب را که مناسب به نظر میرسید برای من بازگو کرد. به همین سبب با آمادگی قبلی پای تخته رفتم. یک نقطه روی قسمت بالای تختهسیاه را با ضربدر مشخص کردم و نام آن نقطه را x گذاشتم و گفتم: «دانشمندان کشف کردهاند که منظومۀ شمسی و کهکشان راه شیری برخلاف تصور ثابت نیستند و به سمت ستارۀ وِگا یا نقطۀ x در حرکتاند و همۀ جهان و کائنات به سوی هدف معینی حرکت میکنند. در این عالم هستی هیچ چیز بیهوده و بیهدف نیست. بهراستی انسان به سمت کدام هدف پیش میرود؟ مولا علی (ع) میفرمایند: "خداوند رحمت کند انسانی را که بداند از کجا آمده، کجا هست، و به کجا میرود". همچنین فرمودند: "در عجبم از انسان که به دنبال چیزی که گم کند میگردد اما به دنبال پیدا کردن خود نیست".» صحبت من گرچه قدری مبهم و فقط در حد یک تلنگر و سؤالبرانگیز بود، دانشآموزان با چند لحظه سکوتِ محض و معلم با گفتن آفرین و ثبت یک نمرۀ خوب در دفتر، نشان دادند که صحبتهای من توجهشان را جلب کرده و چند نفری از همکلاسیها و حتی یکی دو نفر از کلاسهای دیگر بهتدریج در زنگ تفریح سراغ من آمدند و در ساعات تفریح باب گفتوگو و سؤال و جواب راجع به موضوعات اعتقادی و اجتماعی باز شد.
بله

















