کتاب تعارض شناختی - احساسی: اراده دشمن و تاب آوری اجتماعی نوشتهی لینتون ولز، به بررسی زنجیره تعارض، جنگهای نامنظم و حضور تروریسم، نظریههای تعارض و تابآوری، تهدیدات ترکیبی و... میپردازد.
ابزارهای امروزی برای به اشتراکگذاری اطلاعات، بیش از هر زمان دیگری امکان دخالت مستقیم دشمنان در فرآیندهای سیاسی یک کشور و ذهنیت شهروندانش را فراهم میآورند. اقدامات موثر در رابطه با چنین تعارضات شناختی - احساسی، مستلزم استفاده از ظرفیتهای اطلاعات محور و مقابله از طریق روشهای سریع و منسجم ارتش، دولت و جامعه میباشد.
روایتهای منسجم راهبردی، همراه با پشتیبانی اقدامات عملی بسیار مهم هستند. فعالیتهای فنی فضای مجازی باید هماهنگی خوبی با روشهای محتوا محور، مانند عملیات اطلاعاتی نظامی، پیام رسانی در سرتاسر دولت و جمعآوری اطلاعات (که شامل همه حالتهای امنیت میباشد)؛ داشته باشند. حتی مهمتر از آن، باید تابآوری جامعه را در برابر جنبشهای دروغین، مخرب و همراه با اطلاعات جعلی که هدفشان از بین بردن اعتماد شهروندان و اعتقادات اصلی آنان است، افزایش داد.
نیاز به پیامرسانی مؤثر چیز جدیدی نیست، از زمان بسیار قدیم، پیامرسانی با هدف تأثیرگذاری بر روی ذهن و روحیه رهبران مخالف و نیروهای آنها، یکی از ابزارهای جنگی اساسی بوده است. از لحاظ تاریخی، تحریک افکار عمومی در دموکراسیها، منجر به اقدامات قابل توجهی شده است.
در اتفاقاتی کم شدتتر، این افکار عمومی زوال یافته بود که به رئیسجمهور بوش این امکان را داد تا در عراق طغیان کند و یا رئیسجمهور اوباما را قادر ساخت روش خود در افغانستان را اصلاح نماید. با این حال، فعالان امروزی دسترسی بسیار مستقیمتری به تعداد بیشتری از شهروندان دارند که هم میتواند در راستای دفاع از مواضع باشد، هم میتواند برای گلآلود کردن افکار عمومی به وسیله حقایق انتخابی، اخبار جعلی و یا منتشر ساختن اسرار برای طیف وسیعی از مخاطبان باشد.
افراد و یا گروههای کوچک با استفاده از ابزار رسانه، قدرت یافتهاند و میتوانند از آن برای افزایش تأثیر خود استفاده کنند، چرا که اطمینان دارند اقدامات نامتقارن آنها در برابر مردم، ساختارهای اجتماعی و یا نیروهای نظامی، در محدوده بسیار گستردهتری منتشر میگردد. برخی فعالان اطلاعاتی از فضای مجازی استفاده میکنند، در حالی که برخی دیگر از ابزارهای سنتیتر اطلاعاتی بهره میبرند. در هر مورد، ابزارهای ارتباطاتی حکومتی، مانند انتشار مطبوعات، گزارشهای دولتی، نوشتههای اینترنتی و یا حتی سخنرانیهای رهبران، به ندرت قادر به مقابله با این جریانات اطلاعاتی است، به ویژه اگر هماهنگی ضعیفی داشته باشند.
در بخشی از کتاب تعارض شناختی - احساسی: اراده دشمن و تاب آوری اجتماعی (Cognitive Emotional conflict enemy will and resilience of society) میخوانیم:
نبشهای ادامهدار طولانیمدت برای ایجاد اختلال، مدیریت ادراک و فریب، منجر به سردرگمی، تضعیف ارزشها و اعتقادات میگردد. با این وجود، این جنبشها تنها یکی از عناصر تشکیل دهنده تعارض شناختی - احساسی هستند. بسیاری از عناصر تشکیلدهنده دیگر، جدید نیستند. این تعارضات، خشونت و تهدید به خشونت را با عناصر جنبشی و غیر جنبشی، ادغام میکنند (از طریق روشهایی که توسط سان تزو، کلاسویتز و یا جان بوید شرح داده شده است).
بهصورت تاریخی، اسلوب جنگی آمریکاییها، طرفدار شیوههای جنبشی در محیطهایی است که بهراحتی میتوان بین جبهه نبرد و غیر نبرد تفکیک قائل شد، «جایی که یکی از طرفین به وضوح پیروز و دیگری به وضوح مقهور خوانده میشود». فعالیت خشونتآمیز و ارتباط آن با سیاست از مدتها قبل در قلب تفکرات نظامی غربی نفوذ داشته است، اما راهبردهای تکمیلی نیز مورد استفاده قرار میگیرد. سان تزو، مرز روشنی بین وضعیت جنگ و صلح ترسیم نکرده است، زیرا خشونت و تهدید به خشونت همواره بخشی از فرضیه کشورداری او بوده است. او بر اهمیت فریب تأکید میورزد، شاید به این دلیل که فریب به رهبران کمک میکند تا بین وضعیتهای مختلف تعارض، شناور باشند. بعدتر، جان بوید، استراتژیسک قرن بیست و یکم به هر دو جنبه تهاجمی و تدافعی روشهای شناختی اشاره نمود و عنوان کرد راهبرد مورد استفاده باید «روحیه و استقامت درونی ما را تقویت نماید و افزایش دهد» و در عین حال غیر متعهدین [به ما] را به لرزه درآورد. همچنین باید «دشمنان را از هم پیمانانشان و از یکدیگر جدا سازد تا اصطکاکات درونی آنها را افزایش دهد و منجر به فلجی و در نهایت فروپاشی آنان گردد... به گونهای که دیگر نتوانند به حیات یا رشد خود ادامه دهند».
بله






















