کتاب حنجرههایی که اشک بارید دربردارندهی سرودههای سعیده کیانی نژاد، با درونمایهای عاشقانه و اجتماعی و تصاویری نو و زیبا، روح را به ماورای جهان مادی سوق میدهد.
یکی از شاخصههای تمدن و فرهنگ هر جامعهای، شعر و ادبیات است. هنر و بالاخص شعر و ادبیات، نگرشی بهتر به انسان برای زیستن میدهد. در یک کلمه میتوان گفت شعر؛ شعور کلمات است که به وسیلهی شاعر بر روی کاغذ شکل میگیرد و گسترش مییابد و با جان و دل آدمیان عجین میشود.
اشعار سعیده کیانی نژاد، سرودههای زلالی است که از سرشت باصفا و صمیمی او جاری شدهاند. در اشعار او چنان فضای یکرنگی، سادگی و صمیمیت وجود دارد که انسان خود را با آن یکی میبیند. در بعضی از شعرهایش، دری به روی شما باز میشود که پشت آن، جادهای رویایی است. راهی که گاهی از غم شیرین عشق میگوید و گاهی روزگار، انسان و درد اجتماع را به تصویر میکشد.
در بخشی از کتاب حنجرههایی که اشک بارید میخوانیم:
در ز مهریر نگاهت
شهاب میشوم
روشنتر از ستارههای شبانگاه
میبارم بر ثانیههای ساکت یلدای شبی تاریک
همای بلندپرواز خیالم
مرا به اوج رؤیای آینه خواهد برد
و من نظاره میکنم
رویش دوباره ابری لطیف
پر میشوم از حس کبوتری کوچک
که لانه دارد در غربت بادی سرد
پر از فریاد روشن آب میشوم
شاید که حس غریبی شعر مرا
نجوا خواهد کرد
دوباره خواهد گفت
و خواهد سرود
که من روزی
خواهم رفت
با کوله باری از سکوت و درد
در جادههای نقرهای باد خواهم رفت
خواهم رفت تنها
اما بدان زیبا
روزی سحر خواهم شد و
من آن نگاهت را که زیباتر ز خورشید است
لمس خواهم کرد
و بوسهای بر دستهای مهربانت میزنم
آن وقت
آن وقت خواهم رفت
بله

















