لاله فرضی کاهکش در کتاب خورشید، داستان زندگی دختری را در قرن 14، از نوجوانی تا جوانی با تمام اتفاقات و لحظات تلخ و شیرین به طور دلچسبی روایت میکند.
خورشید داستان دختری سبزهرو، شاد و سرشار از کودکی است که بنا بر رسم آن زمان مجبور به ازدواج زود هنگام شده و این موضوع او را بسیار آزار میدهد، اما به دلیل شرایط خانوادگی و حفظ آبرو مجبور به سکوت است.
در بخشی از کتاب خورشید میخوانیم:
در کنارش ایستاد قد او تا شانههای خورشید عقب نشینی کرده بود در طول این دو یا سه ماه خورشید بلندتر شده بود اینک او دخترک نوجوانی بود با پاهای بلند و کشیده موهایی خرمایی و مجعد چشمانی کوچک و پرشرر دندانهایی سپید و مرتب که تازه هفته پیش نوک انگشت پاهای درازش را در چهارده سالگی گذاشته بود. آنها در زیر ایوان نیم ساخته طبقه دوم جایی درست کرده بودند و اسباب بازیهایی که از کنار بازار امامزاده میخریدند را میچیدند یک سماور قرمز یک قوری چینی چند تا استکان نعلبکی یک پتوی سربازی قهوهای رنگی چند عروسک پلاستیکی که مادر خورشید با اضافه پارچهها برایشان لباس دوخته بود.
بله


















و اما نقاط مثبت 1- قلم نویسنده روان شیرین بود 2- داستان کشش خوبی داشت و قابلیت نوشتن یه رمان زیبا رو داشت