کتاب بازخوانی خشونت پذیری زنان ایرانی، با تحلیل انسان شناختی رمان کلیدر نوشتهی حسن فرهنگی، ضمن واگشایی و واکاوی رمان کلیدر، به بررسی مواردی از قبیل زنها فاقد حریم خصوصی، تغییر اساسی زنها بعد از ازدواج و بیسرانجامی دختران فراری میپردازد.
برای شناخت جوامع مختلف، باید به بررسی ادبیات آن جامعه بپردازیم. ادبیات، مجموعهای از رفتار مردم آن جامعه در زمینههای مختلف است. با جستجو میان متنها و کلمات میتوانیم به نقاط ضعف و قوّت هر جامعهای پی ببریم. کتاب «بازخوانی خشونتپذیری زنان ایرانی» تنها از یک سو به رمان کلیدر نظر انداخته است. دانشجویان جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی با مطالعۀ این اثر، میتوانند روش غور کردن در متون را مشاهده کنند و برای رفع مشکلات جامعه از متون کلاسیک راهکار بیرون بکشند. ما در درون جامعۀ کلیدر و یا هر متن دیگر با هویت خود مواجه میشویم و مشکلات خود را به صورت کامل در مقابل خود میبینیم. در صورت تحلیل صحیح کجرفتاری و کجفهمیهای خود، برای رفع آن راهکار پیدا خواهیم کرد.
در غرب آثار ادبی را همانند چراغ راه آینده قلمداد میکنند و با بررسی آن متوجه اشتباهات گذشته میشوند و با عبرت از آن آیندۀ بهتری را ترسیم میکنند و میسازند. به همین دلیل متفکرانی چون یاکوب بورکهارت شروع تاریخ بشری را به زمانِ آغازِ خودشناسی انسان گره میزد؛ یعنی زمانی که انسان به گذشتۀ خود نقادانه نگاه میکند «تاریخ» آغاز میشود. با استناد بدین سخن ملّتی که به گذشتۀ خود آگاهانه و نقادانه نگاه نکند ملّت بیتاریخ قلمداد میشود و ملت بیتاریخ بیتمدّن به نظر میآید؛ چرا که مدنیت انس دیرینهای با تاریخ دارد. برای نجات از بیتاریخی باید آثار ادبی هر جامعهای به صورت موشکافانهای نقادی شود و این اتفاقی است که در جامعۀ ما کمتر رخ داده است.
در جوامع بسته هیچوقت پژوهش جایگاه ارزشمند و ارجمندی نداشته و تشکلهای دولتی و غیردولتی اهمیت شناخت دنیای ادبیات را درک نکردهاند، مگر زمانی که دولتها خواستهاند از آن استفادۀ ابزاری کنند. برای نمونه تا دورۀ مشروطه ادبیات یا به حوزههای فردی و عرفانی میپرداخت و یا در منقبت پادشاهان و پاکان ادیان خلق میشد و از پیاش هیچ تحلیلی صورت نمیگرفت. دقت و تعمق در همان آثار میتوانست ما را با تاریخ گرانسنگ خود آشنا کند و دلایل انحطاط فرهنگ ایرانی را نشان دهد، اما صد افسوس که آکادمسینهایی که خود را ادبیاتشناس قلمداد میکردند چنان در سطح ادبیات پیشین غرق مانده بودند و ماندهاند که نتوانستهاند ریشههای آن را دریابند.
در رمان کلیدر، متناسب با تعریف کتابهای آموزش داستاننویسی، شخصیتهای بسیاری وجود دارند، اما متناسب با تعریف انسانشناسی، هیچکدام نهایت به شخصیتشدگی سالم نمیرسند و در نیمۀ مسیر فرومیمانند. با بررسی وضعیت آنها، با وضعیت بغرنج جامعه آشنا میشویم.
در بخشی از کتاب بازخوانی خشونتپذیری زنان ایرانی، با تحلیل انسانشناختی رمان کلیدر میخوانیم:
قانون نانوشتهای در میان مردم وجود دارد که نازایی زنها را برنمیتابد و سبب میشود نسبت به زنان نازا بیتفاوت باشد و برایشان حق و حقوقی متصور نشود. اگر گاهی برخورد انسانی از طرف کسی نسبت به این زنها روا دیده شود، به خاطر شخصیت و خصلتهای فردی طرف مقابل است، نه تمنا و خواستی که جامعه بر گردن او میگذارد. با توجه به اینکه وجود زن در مقابل عاملیت مرد مفعولیتی است که متناسب با خواست مرد عمل میکند و وظیفۀ اجرای خواسته و تمنای مرد را دارد، اگر زنی نتواند فرزندی بیاورد، یعنی در مقابل تمنای مرد کوتاهی کند و نسبت به وظیفهای که جامعه بر عهدهاش گذارده ناتوان باشد، مورد بیمهری جامعه قرار خواهد گرفت.
اینگونه زنها که ابتر و بیثمر هستند، همواره طفیلی و زاید به نظر میرسند و جامعه آنها را با جبین گره کرده و خشمگین میپذیرد. در رمان کلیدر، زیور زن نازایی است که شوهرش را در جنگ از دست داده و دومین ازدواجش با گلمحمد شکل گرفته است. این زن، چنانکه خواهیم دید، همانند بردهها در خانه و مزرعه کار میکند و جز کار هیچ مشغولیتی ندارد و شگفتا که حتی کارکردن و تحمل بار خانواده نیز محبوبیتی نسبی برای او حاصل نمیکند و چنانکه دیدیم مارال هم که مهمانی بیش نبود به خود جرئت میدهد که شوهر او را از آن خود کند و آب از آب هم تکان نخورد. در پایان رمان این زن، همانند بردگانی که باید همواره در اختیار اربابانشان باشند، به کوه و کمر میزند تا در رکاب شوی خود کشته شود و شگفتا که این حرکت او نه نویسنده و نه جامعۀ کلیدر را تغییر نمیدهد و چنین به نظر میرسد که جامعه منتظر قربانیشدن او بوده است. بزرگترین رقیب، یا به تعبیری دشمن، در مقابل زنهای نازا بیش از مردان، زنان هستند. در کلیدر تمام حرکات و سکنات بلقیس (مادر گلمحمد) با زیور از سر دشمنی و کین است.
بلقیس به زیور مهربان نبود. نمیتوانست باشد. افزون بر همۀ نابهنجاریای که بلقیس در پیوند میان فرزند و عروس میدید، او میخواست روی نوهاش را ببیند. همان چه برای هر مادر ایلیاتی هر مادری آرزویی بر حق است.
بله
















