کتاب کالبدشکافی فیلم: درآمدی به روشهای کیفی تحلیل فیلم اثر آرین طاهری، در دو بخش تنظیم شده است. در بخش نخست، کلیات نظری مربوط به مبحث «تحلیل متن» در مطالعات ارتباطی و سینمایی طرح شده و در بخش دوم به معرّفی چهار رویکرد روششناختی به تحلیل فیلم پرداخته شده است.
مخاطبان اصلی این کتاب دانشجویان رشته سینما و ارتباطات و همه کارورزان متعهد و دغدغهمندان سینما و پژوهشگری سینما هستند که با هر رویکردی به کنش ارتباطی مهم فیلمسازی توجه میکنند و علاقهمندند.
کتاب پیش رو حاصل تلاشی است که خدمت رساندن به پویندگی و عطش یک دانشجوی پیگیر برای یادگیری هرچه بیشتر و مؤثرتر در زمینه مطالعات فیلم و تحلیل متن در مطالعات رسانهای را در نظر داشته است.
بخش نخست این کتاب، به ارائه بحثهای نظری درباره روش نظاممند مطالعه متن رسانهای میپردازد و به طور خاص به فیلم اختصاص دارد. رویکرد نگارنده در این کتاب مبتنی بر مرور چگونگیهای تحلیل فیلم به مثابه متن رسانهای به روشهای کیفی است. بحثهای نظری ارائه شده در بخش اول، زمینه را برای مطالب بخش دوم کتاب آماده میکند که عمدتاً بحثها و کاربردهای عملیاتی پژوهشگری سینمایی را دربرمیگیرد.
در بخش دوم این کتاب، هر کدام از روشهای معرّفی شده، به صورت مصداقی در تحلیل یک فیلم مستند از سینمای ایران به کار گرفته شده است. چهار روش «تحلیل روایت ساختارگرا»، «تحلیل بلاغی دراماتیسم»، «تحلیل نشانهشناسی» و «تحلیل زیباشناسی کاربردی» تنها روشهای کیفی برای تحلیل متون فیلمی نیستند. بلکه به باور نگارنده در زمره پایهایترین، اصیلترین و کاربردیترین شیوههای تحلیل متن هستند که متأسفانه بعضی از آنها هنوز در مطالعات سینمایی و تحلیل متون رسانهای کشور ما شناخته شده نیستند و به کار گرفته نشدهاند.
همچنین فیلمهای «من نگهدار جمالی وسترن میسازم»، «این یک درخت است! نیست؟!»، «آخرین روزهای زمستان» و «پیش» از این جهت به عنوان موردهای مطالعاتی انتخاب شدهاند که بنا به ویژگیهای ساختاری و درونمایهای میتوانستند به خوبی مفاهیم نظری هر کدام از روشهای تحلیل متنی که قصد معرفی ابعاد نظری و شیوههای کاربست عملی آن را داشتیم عیان سازند.
گرچه فیلمهای انتخاب شده ضرورتاً شاخصترین نمونههای سینمای ایران نیستند ولی مطالعه هر کدام از این فیلمها، برای معرّفی هر روشی که به کار رفته است، یکی از تبیین کنندهترین نمونههای ممکن برای توضیح پیچیدگیها و ظرایف مفهومی و عملیاتی آن روش محسوب میشوند.
در بخشی از کتاب کالبدشکافی فیلم میخوانیم:
وقتی تحلیلگر بیشتر بر رمزگانهای تشکیل دهنده نظام روایی فیلم توجه میکند، به عرصه «تحلیل درون مایهای» میغلتد و زمانی که توجه او بر رمزگانهای سازنده نظام سبکی متمایل باشد، به عرصه «تحلیل ساختاری» وارد میشود. هر دو نوع این تحلیلهای سینمایی واجد ارزشها و اهمیتهای خاص خود هستند و هیچ یک بر دیگری از نظر اعتبار و قدر کار پژوهشی رجحان ندارد.
در هر یک از این انواع تحلیل، نظریهها و دیدگاههای نظری متنوعی ادبیات تحلیلی و واژگان تخصصی خاص خود را تثبیت کردهاند. درواقع، در هر یک از این دو گونه کلی تحلیل فیلم، میتوان به جست و جوی زیرگونههای متفاوتی پرداخت که تحت تأثیر دیدگاهها و جریانهای فکری و تحلیلی مختلفاند؛ مثلاً، تحلیل درون مایهای فیلمها با رویکرد فمنیستی، پسااستعماری، اسلام هراسی و... و تحلیل ساختاری فیلم با رویکردهای نشانه شناختی، فرمالیستی، نوفرمالیستی و نظایر آن انجام پذیرفتهاند.
این دو گونه کلی تحلیل فیلم اغلب برای نشریات و وب سایتهای مرتبط با سینما متناسباند. بسته به رویکرد مطبوعاتی یا خبرنگارانه هر نشریه یا پایگاه اینترنتی، از یکی از انواع تحلیلهای درون مایهای یا ساختاری یا زیرگونههای به خصوصی از آنها استقبال میشود.
توجه هم زمان به هر دو نظام متنی در فیلم، کار تحلیل را پیچیده، سنگین و زمانبر میکند و از این رو تحلیلهایی که به شکلی متوازن هر دو نظام متنی در تحلیل فیلم را مدّنظر قرار میدهند، جنبههای تخصصی دانشگاهی و پژوهشی دارند. جایگاه عرضه و ارائه اینگونه از تحلیلها کتابها، پایاننامهها و رسالههای دانشجویی است و نه مجلات یا پایگاههای اینترنتی. اینگونه تحلیلها از ترکیب نظریههای رایج و استفاده شده در تحلیل درون مایهای یا ساختاری فیلم به منزله مقدمه نظری و ادبیات پژوهشی برای ورود به عملیاتی مبتنی بر اصول روش شناختی مدون و مشخص جهت انجام پژوهش استفاده میکنند.
بله

















