کتاب جهان، صفحه شطرنج سازمانهای سری نوشتهی منصور عبدالحکیم، مورّخ، پژوهشگر و نویسنده صاحب نام مصری است. او در این اثر به بررسی نحوۀ پیدایش مجامع مخفی و انجمن فراماسونری، نحوۀ عملکرد و معرفی فرقهها و گروههای نشئت گرفته از این انجمن و عملکرد این گروهها و تأثیرشان در جهان پرداخته است.
آنچه منصور عبدالحکیم را از باقی محققّان مصری متمایز میسازد، مطالعه گستردهاش در حوزه مجامع سرّی و شناسایی عملکرد جریانهای ماسونی و یهودی در جهان امروز است. او تاکنون بیش از 130 کتاب چاپ و منتشر کرده که جز این، مقالات بسیاری هم از او در نشریات عرب زبان، در جهان اسلام چاپ شده است.
در فصل ابتدایی کتاب جهان صفحه شطرنج سازمانهای سرّی، نحوۀ دقیق شکلگیری مجامع مخفی با عنوان «قدرت پنهان» به نقل از نوادگان اعضای این انجمن ذکر شده است. اعضای نه گانۀ این گروه، تمام رویدادها را ثبت میکردند و نسلها این نوشتهها را به ارث میبردند تا اینکه یکی از این نسخهها، به دست لوران بن جرج بن ساموئل بن جوناس بن ساموئل لوران رسید و او هم در سال 1897م. آن را ترجمه و منتشر کرد. در فصل اوّل این کتاب، متن سوگندنامه، نحوۀ انتخاب این شورای مخفی نُه نفره و برنامهریزیهای شیطانی آنها از متن فاش شدۀ لوران بن جرج نقل شده است.
منصور عبدالحکیم در این کتاب با استناد به منابع موثّق تاریخی، پرده از رازهای انجمن پنهان فراماسونری برداشته است. به بیان عبدالحکیم، در گذشته، گروههای سرّی فراماسونری زیادی، مانند «شوالیههای معبد مقدّس»، «اسماعیلیان» و «کابالاییستها» به وجود آمده بودند.
در دوران معاصر نیز «هیئت سه گانه»، «شورای روابط خارجی»، «خاندان روچیلدها»، «خاندان راکفلرها»، «گروه میزگرد»، «اشراقیون (ایلومینیاتیها)» و «بهائیّت»، پا به عرصۀ وجود گذاشتهاند.
این مجموعه، زنجیرهای است که حلقههای آن از زیر لباس «فراماسونری نوین صهیونیستی» بیرون آمده؛ همۀ جهان را دربرگرفته است و بر همۀ جهان، حکم میراند و تمایزی میان ادیان، ملل و حکومتهای مختلف قائل نیست. فراماسونری میخواهد با از میان برداشتن تمام حکومتها و دینها، به اهداف خود برسد و حکومت یکپارچۀ جهانی مورد نظر خود را بر جهان تحمیل کند که «دجّال یهودی» فرمانروای آن باشد و «معبد سلیمان» را بازسازی و «تخت داوود» را احیاء کند.
اینها همه ناشی از حیله و مکر و فریب صهیونیستی و یهودی است که در پس اندیشۀ «فراماسونری» پنهان شده و اکنون به نقطۀ اوج خود رسیده است. اکنون، زمان آن فرا رسیده تا رو به فروپاشی حفیض برود؛ چرا که مکر و حیلۀ ناپسند، تنها به اهل خود باز میگردد و خداوند بر همه چیز، چیره و غالب است؛ هر چند مشرکان و کافران را ناخوشایند آید.
در بخشی از کتاب جهان صفحه شطرنج سازمانهای سری میخوایم:
«نهیلیست»، به معنای پوچگرا و هیچ انگار است. جنبش «نهیلیسم و نهیلیستی» در قرن نوزدهم میلادی، به عنوان جنبشی صلح طلب به وجود آمد و هدف خود را اصلاحات و نوآوری و تجدّد اعلام کرد. این عقیده میان جوانان «روسیه» گسترش یافت و در آغاز، به صورت جنبشی علنی و اصلاح طلب بود؛ امّا الکساندر دوم، سزار روسیه، ستمهای زیادی به آنها کرد و آنها مجبور به فعّالیتهای سرّی و انقلابی شدند.
این جنبش در ایّام الکساندر دوم، امپراتور «روسیه» به وجود آمد و نخستین کسی که کلمۀ نهیلیسم (Nihilism) را به کار برد، رماننویس روسیه، تورگنیف در رمان «پدران و فرزندان» خود بود که در سال 1862م. منتشر شد.
در روسیه، گروهی از جوانان پدید آمدند که پا را از عرف و اعتقادات مردم و آداب و رسومی که جامعه آن را به وجود آورده بود، فراتر نهادند؛ آن را نپذیرفتند و آن را به ریشخند میگرفتند، حتّی پسران جوان موهای خود را بلند و باز میکردند و دختران موهای خود را کوتاه میکردند تا این گونه، اعتراض خود را به جامعۀ خود بیان کنند.
آن رمان، سبب ایجاد نخستین شرارۀ ظهور و پیدایش آن جنبش بود؛ جنبشی که به تمام طبقات روشنفکر «روسیه» حمله کرد و تمام آنچه را در جامعه، از گذشته به مردم رسیده بود و آنچه قدیمی بود، رد میکرد. این جنبش دین را نیز رد میکرد و با مالکیت شخصی و مرکزیت در حکومت مخالف بود و به سرعت، دیدگاهها و نظریات جدیدی در جامعۀ روسیه در میان طبقهای روشنفکر و تحصیلکرده و ارتشیان و طبقۀ متوسط و فرزندان کاهنان و روحانیان به وجود آمد.
این جنبش، از شرایط محدود آزادی در زمان سزار الکستاندر دوم و تسامح او در خاموش کردن آتش نظریات و دیدگاههای آزاد در دوران خود، استفاده کرد و این گونه، این افکار گسترش یافت و شهرت زیادی پیدا کرد.
این چنین، جنبش نهیلیزم، تبدیل به انقلابی فرهنگی و اجتماعی به دور از خشونت شد که با طغیان سیاسی، آتش آن شعلهور شده بود، این جنبش در زنان روسیه تأثیر بسیاری داشت. آنان شعار آزادی و برابری با مردان و نپذیرفتن فرمانبرداری از مردان را سر میدادند.
بله




















