کتاب چرند و پرند نوشتهی علی اکبر دهخدا، نقدی اجتماعی، سیاسی و مذهبی است که نسبت به جامعه امروزی بیان شده.
علی اکبر دهخدا با همکاری میرزا جهانگیرخان و میرزا قاسمخان، روزنامهی صوراسرافیل را منتشر کرد. این روزنامه از نشریات مهم صدر مشروطیت بود و در مبارزات آزادی خواهان تأثیر مهمی داشت. جذابترین بخش این روزنامه، یک ستون فکاهی تحت عنوان «چرند و پرند» بود که به قلم دهخدا و با امضای «دخو» نوشته میشد. سبک نگارش این مقالات توسط دهخدا، در ادبیات فارسی ایران بیسابقه بود. با این سبک، مکتب جدیدی در روزنامهنگاری و نثر فارسی معاصر پدید آمد.
در مقالات دهخدا در روزنامهی صوراسرافیل، او با طعنههای زیرکانه و بیانی تمسخرآمیز، افراد و اقشاری را که سد راه پیشرفت جامعه بودند، مورد انتقاد قرار میداد. لذا مرتجعین آن زمان به شدت با انتشار روزنامه صوراسرافیل مخالف بودند. انتشار روزنامهی صوراسرافیل، درست تا قبل از واقعه به توپ بستن مجلس و متواری شدن آزادیخواهان ادامه داشت. پس از تعطیل شدن مجلس شورای ملی در دورهی محمدعلی شاه، میرزا جهانگیرخان به دستور محمدعلی شاه به قتل رسید و دهخدا با جمعی از آزادیخواهان به اروپا تبعید شدند.
دهخدا در شهر ایوردون سوئیس، 2 شماره از روزنامهی صوراسرافیل را منتشر کرد و پس از مدتی از سوییس به استامبول ترکیه رفت و در آن شهر «روزنامه سروش» را منتشر کرد.
پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، دهخدا به ایران بازگشت و نمایندهی مردم کرمان در مجلس شورای ملی دوم شد. او چندین سال ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس دانشکده حقوق را به عهده داشت و یکی از اعضای برجستهی فرهنگستان ایران بود.
بازگشت دهخدا به ایران همزمان با آغاز مشروطیت بود. ابتدا به مدت شش ماه در اداره شوسه خراسان که در مقاطعه حسین آقا امینالضرب بود، بهعنوان معاون و مترجم مسیو دوبروک مهندس بلژیکی استخدام شد.
دهخدا از دست پروردگان شیخ هادی نجمآبادی محسوب میشود که در جنبش مشروطه نقشی مهم ایفا کرد. دهخدا در بیان خاطرات خود، «تربیت عقل» خویش را به شیخ هادی «طائب ثراۀ» نسبت داده و او را همراه دو مربی دیگر خود، «وجودی استثنایی» خوانده است.
در همین هنگام (شمسی 1285 – 1325 قمری)، میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسمخان تبریزی برای آغاز انتشار روزنامه صور اسرافیل که خود بنیانگذار آن بودند از او دعوت به همکاری کردند. دهخدا از ابتدا نویسنده اصلی در صور اسرافیل بود.
وی با نگارش مقالههای بند در روزنامه صور اسرافیل، در زمره مشروطه خواهان قرار گرفت. به همین سبب بود که او نیز مورد غضب محمدعلی شاه واقع شد و اگر کمک سفارت انگلستان در امان گرفتن برای او نبود، سرنوشتی چون همکارانش، مییافت. نخستین شماره این روزنامه هفتگی پنجشنبه هفدهم ربیعالآخر 1325 قمری برابر هشتم خرداد 1286 و 30 مه 1907 در هشت صفحه در تهران منتشر شد. صوراسرافیل طی چهارده ماه بعدی با تعطیلیها و توقیفهایی که دید جمعاً سی و دو شماره منتشر شد که تاریخ آخرین شماره بیستم جمادیالاولی 1326 بود. دهخدا در آغاز هر شماره روزنامه مقالهای در زمینه مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در پایان مقالهای با عنوان چرند و پرند با نام مستعار مینوشت. سبک نگارش این مقالات در ادبیات فارسی بیسابقه بود و مکتب جدیدی را در روزنامهنگاری ایران و نثر فارسی معاصر پدیدآورد.
مهمترین نام مستعار میرزا علیاکبر خان قزوینی در چرند و پرندش دخو بود. دخو مخفف کلمه دهخدا است، خطابی برای مردم سادهدل در قزوین، زادگاه پدر و اجداد نویسنده. البته دهخدا در اصل به معنی "کدخدا و خداوند و بزرگ ده" است.
برخی نوشتههای دهخدا موجب اعتراضهای شدید سنّتگرایان متعصب و طرفداران استبداد شد تا جایی که حتی حکم به تکفیر او دادند. مجلس چند بار راجع به نوشتههای او به بحث و گفتگو پرداخت. در جلسه بیستم شعبان 1325 اسدالله میرزا به شکایت انجمن اتحادیه طلاب اشاره کرد. آقا سید محمد جعفر نمایندهای دیگر تصریح کرد که در شمارههای 12 و 14 صور اسرافیل نوشتهای که به تکفیر انجامیده باشد، دیده نمیشود اما درمورد مطالب سیاسی باید وزارت علوم و معارف نظر دهد. پس از یکی دو گفتار دیگر روزنامه بهطور موقت توقیف شد. در این میان دهخدا نیز به مجلس احضار شد و توانست با منطق و استدلال و حاضرجوابی مخالفان را مجاب کند. البته دهخدا را از در پشتی مجلس خارج کردند زیرا برخی متعصبان مسلح با سلاح گرم، آماده حمله به او بودند.
سبک نگارش مرحوم دهخدا، در روزنامهنگاری و نقد موضوعات اجتماعی و سیاسی و نیز در این کتاب، سبکی جدید در زمان زندگی وی محسوب میشد. دهخدا توانست با این سبک نویسندگی، مخاطبین فراوانی به سوی افکار و اندیشهی خود جلب کند. سبک نگارش نویسنده در این کتاب، از لحاظ واژگان مورد استفاده و آیین نگارش، تفاوت فراوانی با واژگان مورد استفاده و آیین نگارش امروزی دارد. بدیهی است که این تفاوت، ناشی از تکامل زبان فارسی در ابعاد مذکور میشود.
در بخشی از کتاب چرند و پرند میخوانیم:
برای آدم بدبخت از در و دیوار میبارد. چند روز پیش کاغذی از پستخانه رسید. باز کردیم دیدیم به زبان عربی نوشته شده. عربی را هم که غیر از آقایان علمای گرام هیچکس نمیداند، چه کنیم چه نکنیم؛ آخرش عقلمان به این جا قد داد که ببریم خدمت آقا شیخ جلیلالقدر فاضلی که با ما از قدیمها دوست بود. بردیم، دادیم و خواهش کردیم از آقا که زحمت نباشد این را برای ما به فارسی ترجمه کن. آقا فرمود: حالا من مباحثه دارم، برو و عصری من ترجمه میکنم، میآورم اداره.
عصری آقا آمد. صورت ترجمه را داد به من، چنان که بعضی از آقایان مسبوقاند، من از اول یک کوره سوادی داشتم. اول قدری نگاه کردم، دیدم هیچ سر نمیافتم. عینک گذاشتم، دیدم سر نمیافتم. بردم دم آفتاب نگه داشتم، دیدم سر نمیافتم. هرچه کردم، دیدم یک کلمهاش را سر نمیفهمم. مشهدی گرفت و یک قدری نگاه کرد و گفت: آقا! ما را دست انداختی من زبان فارسی را هم به زحمت میخوانم، تو به من میگویی زبان عبری بخوان. آقا فرمود: مؤمن زبان عبری کدام است؟ این اصلش به زبان عربی بود. کبلایی دخو داد به من فارسی ترجمه کردم. اویار قلی کمی مات به صورت آقا نگاه کرد و گفت: آقا اختیار دارید، راست است که ما عوام هستیم، اما ریشمان را در آسیاب سفید نکردهایم. بنده خودم در جوانی کمی از زبان عبری سررشته داشته، این زبان عبری است.
آقا فرمود: مؤمن! زبان عبری کجا بود، این زبان فارسی است. اویارقلی گفت: مرا کشتید که این زبان عبری است. آقا فرمود: خیر زبان فارسی است. اویارقلی گفت: از دو گوشهایم التزام میدهم که این زبان عبری است. آقا فرمود: خیر تو نمیفهمی! این زبان فارسی است. دیدم الان است که اویارقلی به آقا بگوید شما خودتان نمیفهمید و آن وقت نزاع در بگیرد. گفتم: مشهدی! من و شما عوامیم، ما چه میفهمیم، آقا لابد علمش از ما زیادتر است و بهتر از ما میفهمد.
بله





















