کامران نیکنامیان در کتاب سر عشاق (1): ادعیه، به مباحثی چون فواید دعا، شرایط استجابت دعا، دعا برای حاجت روایی و... میپردازد.
آیات و روایات بسیاری مبنی بر عشق پروردگار به بندگان میتوان یافت و میتوان دریافت که ایزد منان بهشت را بهانه میگیرد تا به بندگانش عطا فرماید.
تنها پروردگار جلیل، بیهمتاست که همیشه در دسترس بوده، حیُّ و قیوم و السمیع و البصیر و مجیب است. بیهمتا در بخشایش که ما را در تاریکی رحم و طفولیت و نوجوانی از رزقهای مادی و معنوی محروم ننموده و همچنان وهّاب (بخشندهای که مفت میبخشاید) بوده، هست و خواهد بود.
او سراسر ناز است و ما نیاز، تا اجازه نفرماید ما را خواستنی نشاید: فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحبونه (مائده 54)
حضرت رب العالمین به داوود نبی میفرماید:ای داوود! به ساکنان سرزمین من بگو: من دوست کسی هستم که دوستم بدارد، همنشین اویم که همنشینم باشد، همدم هرآن که با نام و یادم انس گیرد، همراه اویم که همراهم شود و فرمانبردار فرمانبردارانم هستم.
حد ذکر و نوع ذکر خداوند: از قلبتان بپرسید که چه ذکری باید گفت، حضور قلب درکدام ذکر بیشتر است، آن را ملزم باشید (نقل از آیت اله بهجت) اصل ذکر، خصوصیت ذکر را به قلبمان الهام میکند، این الهام الهی است نه این که به فکر خودمان رسیده باشد.
فرق است میان «حُبّ» و «وُدّ». «حُبّ». محبت دوستی دل است بدون آثار خارجی ولی «وُدّ» دوستی از جهت ایثار و احسان و انعام است و باید حضرتش را ودود نامید که عاشقانه به بندگان عشق میورزد.
از جمله نشانههای دوستی خداوند بر بندگان، گنجینه ناب دعاهاست که توسط ائمه معصومین به ما ارزانی شده است. ائمه علیهمالسلام اگر فقط عشق بازی با پروردگار را به ما آموخته باشند به وظیفۀ امامت خود کافی و شافی عمل نمودهاند.
«مولای من» این تویی که بخشودی. این تویی که نعمت دادی. این تویی که احسان فرمودی. این تویی که نیکی کردی، این توی که بزرگواری، این تویی که لطف کردی و آنرا تکمیل نمودی، این تویی که روزی ببخشیدی، این تویی که توفیق دادی این تویی که مرا بینیاز ساختی، این تویی که توانگرم کردی و سرمایه دادی.
در بخشی از کتاب سر عشاق (1) میخوانیم:
اصل دعا یعنی استجابت حضرت دوست. آن زمان که اراده به طلب بر ما نهادینه گردد لحظه استجابت است. شاید شکل استجابت بنا به مصالح ما که پرده غفلت و جهالت مانع از درک این نکته باشد همان تصور ما نباشد اما حکمت و رحمت و وهابیت پروردگار ضامن اجابت هر درخواستی خواهد بود و به تعبیر حسابداران و دفتر نویسان سند بستانکاری آن به حساب بنده در لحظه دعا صادر خواهد گردید.
ای اخی دست از دعا کردن مدار
با اجابت یا رد اویت چکار
گراجابت کرد آن بس نکوست
ور کند مردودآن هم لطف اوست
(مثنوی مولانا)
همین که ما با درد و سوز، خداوند را صدا میزنیم و میخوانیم نشان دهنده آن است که حرف مان شنیده شده است. همین که هر لحظه نام مبارک خداوند بر زبان ما جاری میشود نشان دهنده آن است که خداوند ما را به حضور پذیرفته است و به تعبیر زیبای مولانا "زیر هر یارب تو لبیکهاست". همین که میگویی یارب یعنی کسی را با چشم سِر و نه چشم سَر در برابرت حی و حاضر میبینی و میخوانی، پس همین که دعا میکنی همین که میخوانی یعنی به حضور پذیرفته شدهای.
دلسوختهاى هر شب خدا را مىخواند و ذکر الله از دهان او نمىافتاد. در همه حال لفظ الله بر زبان داشت و یک دم از این ذکر، نمىآسود.
شبى شیطان به سراغش آمد و گفت: این همه الله را لبیک کو؟ چگونه او را این همه مىخوانى و هیچ پاسخ نمىشنوى؟ اگر در این ذکر، سودى بود، باید ندایى مىشنیدى و لبیکى مىآمد.
مرد، شکسته دل شد و به خواب رفت. در خواب حضرت خضر را دید که به او مىگوید: چه شد که از ذکر بازماندى؟
گفت: همه عمر او را خواندم. هیچ پاسخ نشنیدم. اگر بر در کسى چند بار بکوبند، پاسخى شنوند. من سالها است که الله مىگویم و لبیک نمىشنوم. ترسم که مرا از خود رانده باشد و سزاوار لبیک نباشم. خضر گفت: هرگاه که او را خواندى. او تو را پاسخ گفته است.
گفت: چگونه؟ گفت: همین که او را مىخوانى. او تو را حال و توفیق داده است که باز بیایى و الله بگویى. آن الله گفتنهاى تو، لبیکهاى خدا است. اگر در باب بودى. آن توفیق نمىیافتى که باز آیى و باز او را بخوانى. بدان که اگر در دل تو سوز و دردى است. آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند که از جانب خدا تو را پاسخ مىگویند و به درگاه او مىکشانند.
بله





















