کتاب جام جنون مجموعهای از سرودههای بابک محمدی، در قالب رباعیات، غزلها، دوبیتیها و سایر وزنهای گوناگون است.
در بخشی از کتاب جام جنون میخوانیم:
من که میدانم دلم گاهی گرفتار تو نیست
در مسیر عاشقی دائم هوادار تو نیست
آنچنان دیوانه بودم که پشیمانم ز دل
در حراج ناز تو میلی به بازار تو نیست
ناز خود کم کن که اکنون از برت من دلبرم
گوشهای بنشین غمین چون دل خریدار تو نیست
روزگاری میگذشتی با غرور از کوی من
این دلم دیگر مریض شوق دیدار تو نیست
چون درآوردی ز تن رخت وفا و دلبری
با نگاهی گفتمت این دم سزاوار تو نیست
چون سوار موج دل رفتی به دریای غرور
دل بگفتا ای صنم این کارها کار تو نیست
دیگر این پند و نصیحتها ندارد فایده
صبح شده بیدار شو چون دلبری کار تو نیست
بله


















