کتاب نگین کرمانشاهان: مرد لحظههای ناب بندگی به قلم محمدجواد مهری، گوشههایی از لطافتهای روح آیتالله حاج سیّد مرتضی نجومی را بازگو میکند و شما را با رموز سعادت، عوامل خوشبختی، قرب به خدا و آشنایی با حریم ملکوت آشنا میسازد.
مرحوم آیتالله حاج سیّد مرتضی نجومی از مجتهدین بزرگوار و از بیوت علم و عمل و تقوا و به تعبیر خودشان، اجداد پدری و مادریشان تا متجاوز از 350 سال پیش همگی از علماء و اتقیاء و افاضل نادره عصر خویش بودهاند.
سخن از مرحوم آیتالله نجومی (ره)، سخن از شخص نیست، بلکه سخن از یک توده خوبی و صفا و بزرگواری است و سخن از ارواح لطیفه بسیار پاک است و بالاخره سخن از یک مربی با اخلاص و دلسوز و بلند مقامی است که احیاء نام او، احیاء انسانیّت و جوهرهی آدمیّت است.
آیتالله سیّد مرتضی نجومی شخصیتی است که سخن گفتن و قلم راندن در مورد او کار آسانی نیست، او که رجل علم و عمل، مرد ایمان و یقین و عینیّت خوبی، پرهیزکاری، زهد و اخلاص بوده است. شخصیتی که خط و مشی او (غیر از مسئلهی عصمت) خط و مشی ائمهی اثنی عشر سلامالله علیهم اجمعین بود و به هیچچیز و هیچکس به جز خداوند متعال دلبستگی نداشت.
شخصیتی که باکمال عزّت نفس و مناعت طبع وقناعت زندگی میکرد، در لباس، غذا، مسکن، عفو، اغماض و ایثار... وصف ناشدنی بود، در مسائل اخلاقی حقّا معلمی اخلاقی بود، دیدارش انسان را به یاد خدا میانداخت، گفتارش در دل مینشست، تلاش بیوقفهای داشت که گمنام و ناشناخته بماند و از هرگونه شهرتی خود را دور میداشت.
یک انسان پاک، مخلص و مرد لحظههای ناب بندگی بود، در پرتو ایمان جازم و یقین خللناپذیر، خود پردههای غلیظ مادیّت را کنار زده و به سراپرده حریم حق و بارگاه قدس حضرت رب العالمین راه یافته بود.
شخصیتی که از جهت سیادت و انتساب، از طرف پدری از نوادگان والا و گرانقدر حضرت زید شهید فرزند امام همام سیّد الساجدین زین العابدین حضرت علی بن الحسین علیهما الصلاه و السلام و از طرف مادری با هفت واسطه به استاد آقا محمدباقر بن محمد اکمل مشهور به وحید بهبهانی که او نیز با چهارده واسطه به شیخ مفید میرسید میباشد.
آن مرحوم علاوه بر اشراف و تسلّط بر مبانی فقهی و اصولی و تفسیر قرآن، از علماء هنرمند و خوشنویس نامدار قرن حاضر بود. هنرمندی که هنر صحافی به انواع گوناگونش، ورّاقی، ساختن کاغذهای رنگی و ابر و باد و قطعهسازی و مرقّعسازی، و هنر تذهیب و نقاشی مینیاتور به ویژه گل و بوتهسازی، و خطوط ثلث، نستعلیق، شکسته و نسخ؛ یگانه دوران بود و با دنیایی از ذوق و هنر و نجابت و اصالت و کرامت انسانی، تابلوهای ارزنده و قطعات نفیسی را گردآوری و از خود به جا گذارده که یادگاری جاودان است.
در بخشی از کتاب نگین کرمانشاهان میخوانیم:
استاد از نحوه اخراج از عراق و برگشت به شهر کرمانشاه موطن اصلی خود توضیحاتی بفرمایید؟
در سال 1346 شمسی مجبور شدیم جهت زیارت والد و کسالت شدید ایشان به کرمانشاه بیائیم. آن مرحوم شب چهارشنبه ساعت ده و ده دقیقه بعد از ظهر هجدهم مرداد ماه شمسی مطابق دوم ماه جمادی الاولی سال 1378 هجری قمری در سن 85 سالگی دار فانی را وداع و به عالم بقاء ارتحال فرمود. رحمه الله علیه رحمه واسعه.
بعد از وفات مرحوم والد و انجام مراسم سوگواری دوباره با عائله عازم نجف اشرف شدیم. در حالی که شدت (آزار و اذیت) بعثیها به شیعه و به خصوص ایرانیان به نهایت رسیده بود و روز به روز این شدت و سختی زیاد میشد و مرتب اخراج ایرانیان ادامه داشت تا در سال 1390 هجری و 1349 شمسی هجوم به کربلا و نجف نموده و تمام ایرانیان مقیم این دو شهر مقدس را یا اخراج یا مجبور به مهاجرت نمودند.
بنده دیدم که هیچگونه آرامش فکری برای احدی نیست. لذا مجبور به مهاجرت و معاودت به ایران شدیم و به قدری جمعیت اهل علم و ایرانیان و عائله آنان زیاد بود که سه روز تمام در منذریه خاک عراق معطل بودیم تا به ایران وارد شویم، اتفاقا آن سال هوا بسیار سرد و در شدت سرمای دی ماه بنده با عائله و اثاثیه و کتابخانهام سه شبانه روز در میان ماشین باری بودیم تا به خسروی منتقل و از آنجا، بعد از انجام تشریفات قانونی به کرمانشاه و منزل وارد شدیم.
بله


















