کتاب برایم از عشق بگو دربردارندۀ قطعههای ادبی کوتاه و پرمعنا از پریسا سلطانی است.
در بخشی از کتاب برایم از عشق بگو میخوانیم:
با تو سخن میگویم، با تو که ابریشمیترین نگاه و ابریترین سکوت را داری، با تو سخن میگویم از سبزترین سبزینههای باغ، از بینهایت ماندن برای تو، با تو سخن میگویم از نورانیترین لبخند خورشید و مهتابیترین آسمان کبیر، بگذار تمام واژهها لب به سخن گشایند و گویای خواستن تو باشند، بگذار خورشید زمانه تو باشی که تابیدن را میداند.
بگذار بوی یاسمنهای باغ دلت واژههای شکست خورده من را به اوج برساند، بگذار تا ستارگان عکس خود را تنها در نگاه تو بیابند، بگذار آلالهها لمس دستان تو را آرزو کنند، بگذار چین چشمان تو، چروک پیشانی تو همه از آلام بندگانت باشد نه از شرم شکست آنها، بگذار بوتهها ریشه داشتن را تنها از نگاه رمزآلود تو دریابند، بگذار ماندنیترین هوا از هوای تو ماندنی شود، بگذار عشق معلول باشد آن گاه که تو خدای من علت همه مایی...
بله


















