کتاب نوموخام: فوت و فنهای کنار آمدن با کودکان لجباز، تالیف سید مهدی خدایی، به شما کمک میکند با سادهترین روشها، پیچیدهترین مشکلها را در زمینه لجبازی بچهها حل کنید.
نیم وجبی نه لباس میپوشد، نه غذا میخورد، نه موهایش را شانه میکند، نه حمام میرود و نه اجازه میدهد ناخنهایش را کوتاه کنید. نه، نه، نه... برای ریش ریش شدن اعصاب، داشتن یکی از این بچهها در خانه کفایت میکند. مجبور میشوید او را به خاطر نافرمانیهایش از دیدن تلویزیون محروم کنید و این اوضاع را بدتر میکند. خانه میشود میدان جنگ. چنان الم شنگهای راه میاندازد که از تنبیه کردنش پشیمان میشوید. تنها امیدتان این است که پدرش از سرکار برگردد تا شاید نفسی تازه کنید.
اما آمدن همسر هم مشکلی را حل نمیکند. همینطور که بیخیال روی کاناپه لم داده است، نقاشیهای بچه را نگاه میکند و «آفرین» میگوید و بعد هم خودش را به آشپزخانه میرساند و شروع به ناخنک زدن به کتلتها میکند.
وقتی هم که از رفتارهای بچه برایش درد دل میکنید همینطور که چایش را هورت میکشد میگوید:
«بچه همینه دیگه باید بچگی کنه»
«چهکار به کارش داری بذار بچه راحت باشه»
«حالا مگه چی شده؟»
«اووووه تو دیگه خیلی داری سخت میگیری»
«این کنترل تلویزیون کجاست؟ خبر 20:30 شروع شد».
واقعاً راه حل این معضل بزرگ چیست؟ معضل بچه لجباز را عرض میکنم. چطور باید با بچه لجباز رفتار کرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب؟ اصلاً چرا بچه لجبازی میکند؟ میشود کاری کرد که لجبازیهایش کمتر شود؟ آیا میشود کاری کرد که این جنگ خانمان برانداز تبدیل به صلح شود؟
نباید تنها با مطالعه کتاب نوموخام انتظار معجزه داشته باشید. اما میشود امیدوار بود که وضعیت رابطه شما با فرزند دلبندتان تا حد زیادی بهتر شود. البته موفقیت در این راه بستگی زیادی به خودتان دارد. اگر کمی صبور و باهوش باشید خیلی بیشتر نتیجه خواهید گرفت.
میتوان اذعان داشت، بعد از مطالعه و عمل کردن به کتاب نوموخام در حالی که از داشتن کودکی خوشحال و سر به راه لذت میبرید نفس عمیقی بکشید و با لبخند بگویید: «کتاب خوبی بود، خدا پدر و مادر نویسندهاش را بیامرزد» باید قدم به قدم با کتاب همراه شوید.
در بخشی از کتاب نوموخام میخوانیم:
بچهها از اینکه بتوانند در کارها به بزرگترها کمک کنند خیلی لذت میبرند. خیلی بیشتر از آنچه فکرش را بکنید. یادم هست وقتی داشتیم میز بزرگ پذیرایی را جابجا میکردیم پسر 4 ساله برادرم آمده بود و به خیال خودش یک سر میز را گرفته بود و به ما کمک میکرد. آخر کار هم قدرتمندانه دستش را به کمر زد و گفت: «عمو اگه من نبودم به شما کمک کنم چطوری میز رو جابجا میکردید؟»
من هم گفتم: «آره عمو جون. اگه تو نبودی اصلاً نمیشد. مرسی که هستی»
اصولاً بعد از یک همکاری موفقیت آمیز رفتار بچهها خیلی بهتر میشود. پس این فرصت عالی را به هیچ وجه از دست ندهید و برای او هم سهمی در کارهای خانه کنار بگذارید. نمک غذا را به دست او بدهید تا بریزد. دستمال به دستش بدهید تا با همراهی شما گرد و غبار میز و صندلی را پاک کند و... آخر سر هم او را ببوسید و از او تشکر کنید.
بله












پیشنهاد میکنم دوستان در این زمینه این دو کتاب را هم مطالعه بفرمایند: "کتابی که آرزو میکنید والدینتان خوانده بودند" از فلیپا پری، و "تربیت کودک برای مغزی یکپارچه" از دنیل جی و سیگل. مطالب این دوکتاب بسیار کاربردی کاملا قابل اجرا هستند و در این دو کتاب مثالهای بسیار ملموسی ارائه شده است. علاوه بر نسخهی متنی، نسخهی صوتی این دو کتاب نیز در کتابراه موجود است.
با سپاس از کتابراه