کتاب سر خدا: بحثهایی در امامت و ولایت اهل بیت علیهمالسلام نوشته سید حسین بن نجیب محمد الموسوی العاملی، چندین پله از سیر تاریخی بر زندگی ائمه بالاتر میرود، از نگاه سطحی میگذرد و به بررسی دقیق صفات و ویژگیهای امامان و به شرح مسئلۀ امامت و ولایت و مباحث پیرامونی آن میپردازد.
شناخت این مقام تنها از کسی بر میآید که خودش امام باشد یا بالاتر از آن. در واقع شناختی که ما از امامت به دست میآوریم محصولی از سخنان و تفاسیر معصومین (ع) از این مقام است. زمانی که کسی این مقام و عظمتش را فهمید میتواند ادعا کند که خدا را شناخته است. به قول کتاب سر خدا: «همانا شناخت خدا، همان شناخت امام است.» به همین خاطر است که منابع این کتاب، روایات و آیات قرآن است.
ولایت نیز، دارای مراتب و حدودی است، و ممکن است صرفا در امر قضاوت، یا در گسترهی خانواده یا شهر خاصی باشد، یا آنکه همهی اشیاء را در بر گیرد. بنابر آنچه گفته شد، روشن گردید که خلافت از جانب خدای متعال دارای مراتب متعددی است:
مرتبهی اول: آنکه همهی مردم، از جانب خدای متعال دارای ولایت تکوینی، البته در پایینترین مرتبهی آن هستند که همان خلافت اعطا شده به نوع انسانهاست و آنان در آبادانی زمین و ادارهی شئون آن، حق تصرف دارند.
مرتبهی دوم، آنکه بعد از مردم، از جانب خدای متعال در ولایت تکوینی و تشریعی دارای خلافت و نیابت مطلق هستند؛ چنان که میتوانند از جانب خدای متعال، افعال او را انجام داده، آینهی افعال و صفاتش باشند. به عبارت دیگر، ایشان تجسد افعال، صفات و نامهای نیکوی حق تعالی بوده و خلیفهی خدا در علم، روزی، قدرت، تشریع (قانون گذاری) و... هستند.
این خلفا، به بالاترین مراتب علم دست سافتند چون از «از آنجا که خدا، خلیفه قرار داده و در همان هنگام مستخلف عنه بوده، باید خلیفه [اش] افعال الهی را انجام دهد و باید به همهی اجزای موضوع خلافتش علم داشته باشد، پس لازم است که خداوند را از طریق صفات و مخلوقاتش نیز بشناسند، تا بداند چگونه وظیفهاش را در قبال ایشان انجام دهد. مقتضای اعطای خلافت به صورت مطلق، علم به همهی اسما [حق تعالی] است.
نماینده و سفیر، باید از جزئیات نمایندگیشان آگاه باشد. از همین رو در گفت و گوی میان خداوند متعال و ملائکه یا دربارهی خلافت آدم (ع) آمده است که، آدم (ع) همهی اسماء را میدانست و عامل رسیدن او به مقام خلافت، همان علم به اسماء بود.
در بخشی از کتاب سر خدا میخوانید:
درجات نور بر حسب عواملی، مانند تفاوت در وسعت انتشار یا محدودیت، تفاوت در اسباب و آثار و شدت یا ضعف آن با یکدیگر متفاوت است. چنانچه نور خالی از ظلمت باشد، میزان انتشار و تأثیر آن بسیار شدت مییابد و در آن حالت، نورانیت مطلق میشود. به عنوان مثال، روشنایی لامپ هزار وات با لامپ صد وات تفاوت میکند. اولی دارای نوری کامل و قوی است؛ در حالی که دومی نوری ضعیف و آمیخته با تاریکی دارد. پس نور شدید، خالی از ظلمت است.
به همین ترتیب، درجات مشاهده و شناخت نزد انسانها، به نسبت اختلاف درجات نور، نزد آنها متفاوت است. انسانی که به درجات عالی علم راه نیافته و جهلش بیش از علمش میباشد، با انسان عالمی که هیچ جهلی در او نیست، متفاوت است. شخص اول نیازمند دومی است امّا شخص دوم به هیچکس نیازی ندارد. خداوند متعال فرموده است:
«أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛
آیا کسی که مرده [دل] بود و زندهاش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکیهاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ اینگونه برای کافران آنچه انجام میدادند زینت داده شده است.»
به عنوان مثال، برای این موضوع میتوان اتاقی را در نظر گرفت که درون آن سه لامپ، یکی به توان یک وات، دومی صد وات و سومی هزار وات، روشن است. نور لامپ اول مخلوط با ظلمت است و به همین دلیل، برای روشن نمودن همۀ اتاق به تنهایی کافی نیست؛ در حالی که لامپ سوم تماماً نور است و ظلمت ندارد و برای روشن نمودن اتاق با وجود آن احتیاجی به لامپ دیگر نیست.
بله

















