جلد کتاب رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنمپشت جلد کتاب رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم
۳۳,۰۰۰ تومان
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان
هدیه
تا ۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome
جلد کتاب رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنمپشت جلد کتاب رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم

رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم

کتاب الکترونیک
83 صفحه
EPUB

برای شنیدن رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

چرا کتابراه را نصب کنم؟

از رمان و روانشناسی تا کسب‌وکار و تاریخ؛ کتاب‌های الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.

کتاب‌ها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.

حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده می‌کنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند.

تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشت‌گذاری و بسیاری قابلیت‌های دیگر، مطالعه را راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کنند.

معرفی رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم

کتاب رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم، به تالیف محمد کریم مبشری نیا، مجموعه‌ای از 31 شعر کوتاه عاشقانه است.

در یکی از اشعار کتاب رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم می‌خوانید:
من حرفی بیش از کالبد این کلمات مستعمل
در سینه‌ام به انفجار رسیده است
چقدر ما در اقلیم حقیر کلمات تهی
هنوز از زیادتی خویش می‌لافیم
سر بندی‌های سیاه که سیاهی را سیاه‌تر می‌کنند
چه خواب‌های مضرسی این شیشه‌ی شکسته می‌بیند
هنوز بوی پنجره از رنگ سربی خیابان گوگردی است
اسم شیشه را به یاد هیچ پرده‌ای نیاویز
پرده‌ها همیشه مستوره نیستند
باور کن هیچ فریادی رساتر از سکوت دندان‌های تو نیست
صدایت را با چه خطی نوشته‌اند که در گنگی آن درمانده‌ام
چقدر به قلب بادی که به ریشه‌ی پوسیده‌ات
خاصیت روییدن را آموخت نزدیک شده‌ام
همه به فردای خود بدهکارند
ولی کسی به ضمانت امروز بر نمی‌خیزد
ما را به حواشی مندرس جمع کثیری وصله کرده‌اند
که بوی تند پوسیدگی از پود تجزیه شده‌شان
تلخی آسمان را نعره می‌کشد
آیا هنوز کسی مانده که در این مدار خوف...

فهرست مطالب کتاب

هزار سال دیگر تازه ابلیست خواهم شد
اگر در کنارم جان می‌سپردی بهتر نبود
نه نشد بیشتر از این زنده بمانی
هیچ قانونی نمی‌تواند عشق را بازدارد
آن واژه‌ی نخست را پیدا کرده‌ام
به جای کسی نمی‌شود که بمیری
شما که سردرگمی را می شناسید
مرا هجی کنید ای باران‌ها
زمان به صدا واکنش نشان می دهد
درهای بسته از لذت حرف بی خبرند
می بارم تا نفرتم در شمایلت تبخیر شود
دستان شما همیشه به انکار من روئیده اند
در قاعده‌های مرسوم تو حل می‌شوم
مرگ که لج بازی ندارد مثل زندگی
حالا تو کلمات را به من بسپار تا رستگارت کنم
برای تماشایم بیا
دستم را به ارتقایت می کشم
تو همان قدر آسمانی که من پروازم
دستانم را چگونه در حجم تو معنا کنم
من آموخته‌ی صدا بودم تو فریادم کردی
رفتنم را به پایت بپوش
دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم
واژه‌ها را خالی از صدا ساخته‌اند
من با معجزه‌ی زندگی، زندگی خواهم بخشید
آشکارترین لغت بر لب‌های توست
کسی از میان هیچ کسی ها می رسد
دست‌هایم برای تو دارشان بزن
چه نت‌های بلندی دارد سکوت تو
حسرت تو به دل این شعر ماند
این زبانی نیست که با هر نگاهی بنالد
در تو شاعری زندانی‌ست و در من شعری

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابرمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم
نویسندهمحمدکریم مبشری نیا
ناشر چاپیانتشارات پرسمان
سال انتشار۱۳۹۳
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات83
زبانفارسی
شابک978-600-187-142-9
قیمت کتاب الکترونیک
۳۳,۰۰۰ تومان

موضوع کتابکتاب‌های شعر عاشقانه

رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم بر اساس قرارداد رسمی با انتشارات پرسمان در فروشگاه کتابراه عرضه شده است. تمامی حقوق مادی و معنوی نشر این اثر مطابق قرارداد رعایت شده و سهم ناشر و صاحب اثر از هر خرید به‌صورت قانونی پرداخت می‌شود.

نقد، بررسی و نظرات رمان دلم نمی‌آید که در اندیشه‌ی جنازه‌ها رهایت کنم

هیچ نظری برای این کتاب ثبت نشده است.
جستجوی کتاب‌های مشابه: مجموعه شعر، شعر فارسی، مجموعه شعر فارسی
👋 سوالی دارید؟