دنیای اسارت فریاد خاموشی است که هنوز به گوش تاریخ نا آشناست. با اینکه سینههایی که در قفس تنگ بازداشتگاههای عراق تپیدند، متلاطمتر از آناند که زورق واژهها بر ساحل ناپیدایشان پهلو بگیرند، ولی زبان این سینههای پرتلاطم فانوس روشنی است که مزامیر آن دنیای پنهان را نشان میدهد.
کتاب حاضر ـ رملهای تشنه ـ پنجرهای است کوچک و گشوده به درون یکی از این سینهها، پنجرهای که یک آتشفشان بغض و مظلومیت را قاب گرفته است.
حوادثی که در این کتاب آمده شرح کوتاهی است از نحوۀ اسارت و زندگی 29 ماهۀ من در اردوگاههای رژیم بعث عراق. در این یادداشت نظر شما خوانندهٔ عزیز را به نکاتی جلب میکنم که تذکر آن ضروری است:
هدف از نگارش این مطالب، آشنایی اجمالی شما با وضعیت اسرای ایرانی و حماسهآفرینیهای این عزیزان در بازداشتگاههای رژیم عراق است.
حوادث یادشده محدود به یک اردوگاه است و مسلماً زندانهای دیگر وقایع بسیاری را به خود دیدهاند که انشاءالله با آزادی اسرا از زبان ایشان بازگو خواهد شد.
بله

















