کتاب خباثت نخستین رمان از مجموعهی مریدان و راندگان نوشتهی جان گوئن و یک فانتزی حماسی پر از نبرد، خیانت و قهرمانی است که در جهانی تاریک و پرتنش رخ میدهد. در این داستان، نیروهای باستانی و تهدیدهای عظیم دوباره بیدار شدهاند و رویدادهای پیشرو، آیندهی سرزمینها را برای همیشه دگرگون خواهند کرد.
دربارهی کتاب خباثت
در سرزمینهای مطرود، پسر جوانی به نام کُربَن زندگی میکند که آرزو دارد شمشیر و نیزهاش را برای دفاع از قلمروی پادشاهش بهدست بگیرد. در این سرزمینها، گذشتهای خشونتآمیز وجود دارد. گذشتهای خونین که در آن ارتش انسانها و غولها در نبردهایی سهمگین باهم درگیر بودند. اکنون غولها دوباره در حال بیدار شدن هستند، سنگها خون جاری میکنند و گونههایی از اژدهایان دیده شدهاند که خبر از زنده شدن جنگهای قدیمی میدهند.
پادشاه آکیلوس دیگر پادشاهان را به شورا فرا میخواند تا در این دوران دشوار پیمان اتحاد ببندند؛ اما برخی تردید دارند و درگیر جنگهای مرزی با دزدان و غولها هستند. پیشگوییها از ظهور دو قهرمان بزرگ، یعنی خورشید سیاه و ستاره درخشان خبر میدهند. اگر خورشید سیاه غالب شود، امید و رؤیاهای انسانها به خاکستر بدل خواهد شد. کتاب خباثت (Malice) اولین کتاب از مجموعهی مریدان و راندگان (The Faithful and the Fallen) است که جان گوئن (John Gwynne) آن را با الهام از عصر آهن و اساطیر نگاشته است.
رمان خباثت؛ فانتزی کلاسیک با جذابیتهای مدرن
رمان خباثت یکی از نمونههای برجستهی فانتزی حماسی است که با جهانی پویا، نبردهای چشمگیر و شخصیتهای چندبعدی خواننده را به خود جذب میکند. برخلاف آثار مشابه در ژانر فانتزی حماسی، کتاب خباثت به سبک کلاسیک فانتزی نزدیک ست؛ اما با پیچیدگی و جذابیتی مدرن آمیخته شده است. جان گوئن در این رمان از سنتهای فانتزی حماسی کلاسیک الهام گرفته و با ایجاد تضاد بین خیر و شر، نبردهای عظیم و پیشگوییهای سرنوشتساز اثری خلق کرده که هم یادآور کارهای نویسندگان بزرگ این ژانر، همچون دیوید گمل، جی. آر. آر. تالکین و جورج آر. آر. مارتین است و هم هویت خاص خودش را دارد.
رمان خباثت با روایت چند خط داستانی موازی، دنیایی پرجزئیات و شخصیتهایی با انگیزههای عمیق ارائه میدهد که همدل شدن با آنها برای خواننده آسان است. ترکیب جنگ، سیاست، جادو و تقدیر باعث میشود این کتاب نهفقط برای طرفداران فانتزی بلکه برای هر خوانندهای که به دنبال یک داستان پرشور و گسترده است، جذاب باشد.
انتشارات بهنام کتاب خباثت را با ترجمهی مریم شکیبا در اختیار علاقهمندان به داستانهای فانتزی حماسی قرار داده است.
جوایز و افتخارات کتاب خباثت
- از بهترینهای بوک تاک
- برندهی جایزه دیوید گمل مورنینگاستار برای بهترین نویسندهی تازهکار فانتزی در سال 2013.
نکوداشتهای کتاب خباثت
- تحت تأثیر ریگانته اثر دیوید گمل و بازی تاج و تخت اثر جی آر آر مارتین، شخصیتها و داستان فوقالعادهاند. این داستان صفحه به صفحه سریعتر و جذابتر میشود و حالا تنها چیزی که میخواهم این است که نویسنده همهچیز را کنار بگذارد، حتی وضعیت سلامتیاش را و دو یا سه کتاب دیگر را با بیشترین سرعت ممکن بنویسد. شروعی فوقالعاده که بهشدت توصیه میشود. (کان ایگلدن، نویسندهی مجموعهی امپراتور)
- هیجانانگیز است که یک صدای جدید و قدرتمند را در دنیای فانتزی مییابی که در میان تالارهای خیال طنینانداز میشود. جان گوئن در داستان حماسیاش دربارهی نبرد بین خوبی و بدی، نخستین کتاب از سری مریدان و راندگان، دقیقاً به هدف زده است. در رمان اول این مجموعه لذت زیادی نهفته است و جان گوئن قطعاً نویسندهای است که باید او را مدنظر قرار داد. (مجلهی بریتانیایی SFX)
- کتاب خباثت اثر جان گوئن با شخصیتهای سهبعدی و داستانی جذاب و جهانی که برای من واقعی شد، یک آغاز فوقالعاده است. خلاصه اینکه این همان نوع فانتزی است که دوست دارم بخوانم و واقعاً نمیتوانم منتظر جلد بعدی سری مریدان و راندگان بمانم. (وبلاگ نقد کتاب فانتزی)
کتاب خباثت برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای فانتزی حماسی کلاسیک علاقهمندید.
- از داستانهایی با جهانپردازی وسیع و شخصیتهای پیچیده لذت میبرید.
- دوست دارید داستانهایی با موضوع جنگهای باستانی، نبرد خیر و شر، پیشگوییهای سرنوشتساز و سیاست و اسطوره بخوانید.
در بخشی از کتاب خباثت: کتاب اول مجموعه مریدان و راندگان میخوانیم
دث همانطور که هر دو پسر بر روی پاهایشان میایستادند، زیر لب گفت: «اوه، نه.»
گروهی از پسرها تماشایشان میکردند. وُن جلودارشان بود. او پسر اونیس مشاور پادشاه بود که اخیراً خودش را در کارهای مهم دانکرگ و اطراف آن مطرح کرده بود. وُن چند سال از کُربَن بزرگتر و اخیراً آزمون جنگاوریاش را گذرانده بود، پس بین پیر و جوان مورد احترام بود. از هر طرف که نگاه میکردی شمشیرزنی استثنایی بود.
پسر دیگری به جلو گام برداشت. قد بلند و با موهایی بور، تکرار کرد: «خب؟»
- دارین چکار میکنین؟
کُربَن فکر کرد، رِیف، نه. رِیف، پسر هلفاک شکارچی بود. بخشی از دسته اونیس و یکسال و خردهای از کُربَن بزرگتر بود. او بیرحم، خودستا و کسی بود که کُربَن از او دوری میکرد.
کُربَن گفت: «هیچ کار رِیف.»
- به نظر من که شبیه هیچکار نبود، رِیف قدمی دیگر جلو آمد. «بهنظر میومد شما دوتا داشتین اوقات خوشی رو میگذرونین، با همدیگه توی گلولای غلت میزدین.» یکی از همراهانش با تمسخر خندید. «اینجا چی دارین؟»
دث جواب داد: «شمشیرهای تمرینی، تازه مبارزه تال رو دیدیم. تو هم دیدیش؟»
رِیف دست به سینه شد: «من هرروز توی زمین رووَن میبینمش جاییکه جنگجوهای واقعی از شمشیرهای واقعی استفاده میکنند، نه تیکههای چوب.»
کُربَن بلند گفت: «ما هم بهزودی میآییم اونجا. چهاردهین روز نامگذاری من توی ماه عقابِ، و برای دث هم کمی بعد از اون. بهعلاوه، پدرم بهم گفته تو از شمشیرهای تمرینی توی زمین رووَن استفاده میکنی.» صحبتش را وقتیکه متوجه شد تمامی چشمها به او خیره شده است، نیمهتمام گذاشت.
بله


















