خب خط داستان و روند پیشرفتن قصه واقعا خوب بود و شمارو ترغیب میکرد که ادامه بدید، فلش بکهای خوبی زده میشد به قبل ولی توی داستان نویسی و رمان نویسی و کلا وقتی شما میخای یه داستانی رو سروع کنی به نوشتن احتیاج داری به یک شخصیت سازی قوی اشکالی که من رو اذیت میکرد دو چیز بود یکی تکراری بودن اصل قصه و یکی سرسری بودن شخصیتهای داستان من در طول روند داستان چنتا از شخصیتها رو هی نشناختم اصلا نفهمیدم نعیمه چن سالشه حتی
موضوع تکراری بودن داستان رو هم که کنار بزاریم میرسیم به مبهم بودن داستان و غیر واقعی بودنش چرا یه شخصیتی درحالی که دکتره باید اینقد بدبخت باشه یدفه از خونه میندازنش بیرون خب به چه دلیلی
درکل داستان سرگرم کنندهای بود ولی خب اون حس عمیق رو در شما بیدار نمیکنه🙌
موضوع داستان جالب بود... و دوست داشتی زودتر به آخر داستان برسی... ولی از طرفی شخصیت زن داستان خیلی اعصاب خردکن بود چون همیشه نقش یک قربانی رو بازی میکرد و اجازه میداد همه بهش زور بگم و توهین کنند... در نهایت ممنون از کتابراه و نویسنده محترم
موضوع تکراری بودن داستان رو هم که کنار بزاریم میرسیم به مبهم بودن داستان و غیر واقعی بودنش چرا یه شخصیتی درحالی که دکتره باید اینقد بدبخت باشه یدفه از خونه میندازنش بیرون خب به چه دلیلی
درکل داستان سرگرم کنندهای بود ولی خب اون حس عمیق رو در شما بیدار نمیکنه🙌