داستان هبجان انگیز وجداب وپر کششی هستش. درباره پلیسی که از زن و خانواده اش جدا شده و دخترش معتاد شده وروزی به پدرش زنگ میزنه و ازش کمک میخواد اما نمیدونه دخترش رو کجا پیدا کنه وکجاست. از طرفی در تپه ها جسدی پیدا شده که باید هویت مقتول و قاتل رو کشف کنه وبفهمه چه اتفاقی افتاده. جریان از دو زمان مختلف بیان میشه و درباره دو خانواده مختلف. خشونت خانگی و عواقب طلاق و اعتیاد همگی داستانی جداب ساخته که با علاقه تا اخرین خط رو دنبال میکنید و احساس میکنید پولتون هدر نرفته
کتاب بسیار زیبا جالب و زیبایی در ژانر جنایی و روانشناسانه بود، ترجمه روان و خوبی داشت، اما ویراستاری اصلا خوب نبود مثلا وقتی یک پاراگراف تموم میشد و پاراگراف بعدی از زبان شخصیت دیگه کتاب شروع میشد هیچ جداکننده ای در متن براش در نظر گرفته نشده بود
از نظر داستانی و موضوع کتاب بدی نیست، ولی میشد خیلی جذابتر از این باشه، هیجان داستان کمه و وقتی کتاب تموم شد منتظر صفحات دیگه بودم، درمورد تایپ و ویراستاری هم واقعا وحشتناکه بدون هیچ اشارهای موقعیت زمانی و مکانی داستان عوض میشه که خواننده رو گیج میکنه.
کتاب قشنگی بود من یک کتاب دیگه به تازگی از همین نویسنده خونده بودم و به کارهاشون علاقه مند شدم. داستان این کتاب با پیدا شدن استخوان دنده در دست یه کودک در مهمونی شروع میشه و هر چی جلو میره رازهای زیادی از گذشته فاش میشه
داستان تاثیرگذار وجذابی بود از اینهمه خشونت در مورد زنها متحیرم چرا انسانی که وقتی به دنیا میاد انقدر بیگناه و مهربونه وبعد به یک هیولا تبدیل میشه سوالی که جوابی براش پیدا نمیکنم ترجمه بسیار عالی بود با تشکر از کتابراه.
انقدی که جایزه ببره و ازش تعریف بشه جالب نبود کتابهای جنایی خیلی بهتری خوندم تایپ هم مشکل داره متن تغییر میکنه یه فاصله ای بینشون نیست ادم متوجه آینده و گذشته بشه
مهمترین نکته این کتاب حقیقت عریان موجود درباره جامعههایی هست که همیشه ماها را جهان سومی نامیدهاند و تحقیر کردهاند خوندنش و به دست آوردن شناخت از اون فضا رو به همه توصیه میکنم