"او پرندهی آبی خوشبختی را همین جا، در خانهی خودش پیدا کرده بود. "
این کتاب داستانهای مختلف داره و هر بخش با یه نقاشی زیبا از گربه شروع میشه.
کتابهایی که از زبان گربهها و درباره گربهها و حیوانات هستند به من حس خوبی هدیه میکنه.
در بخشی از کتاب میخونیم
" «از اونجایی که اون بخشی از طبیعته، بهتر نیست نجاتش ندیم؟»
کلمات پیرزن در ذهنم مانده بود.
اونی که ضعیف تره شکار می شه. روالش همینه... اگه ضعیف ها نمیرن، همه چیز به بن بست می خوره.
هاروکو با لبخند گفت: «فکر کنم همینطوره. اما حضور ما در اینجا هم بخش طبیعی ای از اتفاقاته.»
پدر به میان صحبت پرید: «حق با توئه، اون بچه گربه خوش شانس بود. اگه خوش شانس باشی، نجات پیدا می کنی؛ اگه نه، می میری. این خوبه. منظورم اینه که، اگه همینجوری وایسی و تماشا کنی که کلاغ ها به یه بچه گربهی بی دفاع اینقدر نوک می زنن تا بمیره، عذاب وجدان ولت نمی کنه، اینطور نیست؟ خصوصاً در طول سفری که قراره یه سفر خانوادگی آرامش بخش باشه.» "
این کتاب داستانهای مختلف داره و هر بخش با یه نقاشی زیبا از گربه شروع میشه.
کتابهایی که از زبان گربهها و درباره گربهها و حیوانات هستند به من حس خوبی هدیه میکنه.
در بخشی از کتاب میخونیم
" «از اونجایی که اون بخشی از طبیعته، بهتر نیست نجاتش ندیم؟»
کلمات پیرزن در ذهنم مانده بود.
اونی که ضعیف تره شکار می شه. روالش همینه... اگه ضعیف ها نمیرن، همه چیز به بن بست می خوره.
هاروکو با لبخند گفت: «فکر کنم همینطوره. اما حضور ما در اینجا هم بخش طبیعی ای از اتفاقاته.»
پدر به میان صحبت پرید: «حق با توئه، اون بچه گربه خوش شانس بود. اگه خوش شانس باشی، نجات پیدا می کنی؛ اگه نه، می میری. این خوبه. منظورم اینه که، اگه همینجوری وایسی و تماشا کنی که کلاغ ها به یه بچه گربهی بی دفاع اینقدر نوک می زنن تا بمیره، عذاب وجدان ولت نمی کنه، اینطور نیست؟ خصوصاً در طول سفری که قراره یه سفر خانوادگی آرامش بخش باشه.» "