کتاب جورابی که دنبال پا میگشت نوشتهی محمدرضا شمس داستانی کوتاه و کودکانه است که با تصاویر خلاقانهاش، کوچولوهای 3 تا 8 ساله را سرگرم میکند. نویسنده در این کتاب ماجرای لنگه جوراب تنهایی را روایت میکند که به دنبال یک صاحب مهربان میگردد...
دربارهی کتاب جورابی که دنبال پا میگشت
قصهای کودکانه با تصاویری از جنس پارچه، درست مثل یک جوراب! محمدرضا شمس در کتاب جورابی که دنبال پا میگشت، با تصاویر خاصی که از پارچه درست شدهاند، داستان یک جوراب تنها را روایت میکند.
گرچه همهی جورابها یک قل دیگر هم دارند و هیچ جورابی بیلنگه نیست، اما جوراب صورتی تنهای این قصه، لنگهای ندارد. شاید او را گم کرده و شاید هم اصلاً از اول تنها و بیلنگه به دنیا آمده باشد. کسی نمیداند. جوراب قصه اگرچه تنهاست، ولی دلش نمیخواهد تا آخر عمرش تنها بماند، برای همین هم با ذوق زیاد، به دنبال یک پا میگردد تا بتواند به جوراب و پاپوش محبوبش تبدیل شود!
جوراب صورتی قصهی ما در مسیرش به موجودات زیادی برمیخورد که شاید پا نداشته باشند، اما قطعاً یک جوراب خالی به کارشان میآید. اما جوراب که فقط دلش میخواهد یک پا را گرم کند، از کنار همهی آنها رد میشود و به جستجویش ادامه میدهد...
کتاب جورابی که دنبال پا میگشت کاری از انتشارات پرندهی آبی است.
کتاب جورابی که دنبال پا میگشت برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب سرگرمکننده را به کوچولوهای 3 تا 8 ساله پیشنهاد میکنیم.
در بخشی از کتاب جورابی که دنبال پا میگشت میخوانیم
کرم گفت: «نه، نمیخواهم. میخواهم پیلهام شوی، بروم تویت، بال دربیاورم، پروانه شوم، بیایم بیرون. پیلهام میشوی؟»
جوراب گفت: «نه که نمیشوم!»
بله






















