نقد، بررسی و نظرات کتاب تایلند با لبخند - امیر عربلو
3.9
11 رای
سیده حنانه اسحقی
۱۴۰۵/۰۶/۲۰
00
احساس من بیشتر این بود که چه حیف کتاب کم است! شاید این مختصرگویی نویسنده در اینجا عکس عمل کرده! دوست داشتم بیشتر در خصوص تجربیات و یا حتی فضاها مینوشت! در خصوص پوکت واقعاً هیچی نمیدونستم و برای من جالب شد؛ چون همیشه در خصوص بانکوک و پاتایا صحبت میشود! فرهنگ مهربان تایلندیها واقعاً برای من غافلگیری قشنگی بود و از همین پشت کتاب حس خوبی گرفتم که بداخلاق و اخمو نیستند و نهایت رفتار مناسب را با توریست دارند. اختلاف دمای بیرون و دمای داخلی ساختمانها، ماشینها، پاساژها خیلی جالب بود؛ این حس را وقتی مجبورم از سردخانهها بازدید کنم، دارم و کاملاً نویسنده را تا عمق جان میفهمیدم. نمیتوان راجع به تایلند و فرهنگش صحبت کنم و اشاره به بوداها و معابدش نکنم! خصوصاً که سومین بودای بزرگ تایلند در پوکت بود و بعد از خواندن فصل مرتبط، در گوگل سرچ زدم و از فضایی که نویسنده توصیف کرده بود، آن طبیعت سبز و زیبا لذت بردم و تصمیم گرفتم عکس یادداشت حتماً آن باشد و همچنین نحوه نشستن و قرارگیری دستهای بودا برای من جالب بود و متفاوت از دیگر بوداهایی که عکسشان را دیده بودم. وقتی اولین بار یک سریال تایلندی با زبان اصل دیدم از بانمکی کلماتشان و لحن صحبت کردنشان قهقه زدم؛ واقعاً نژادپرستانه نمیگم؛ خدایی خندهداره! و یک نکته جالب که با نویسنده من هم پی بردم جدا کردن کلمهی سلام برای خانم و آقا بود! یعنی اگر خانم هستید، اینجوری سلام بدهید: خانم: ساوادی کا آقا: ساوادی کاپ. من از این کتاب دوست دارم لذت بردن از موقعیتهای غیرقابل پیشبینی را به یادگار ببرم.
کتاب رو همین الان تموم کردم اومدم قبل خواب چند صفحه بخونم که دیدم به آخر رسیدم و تموم شد جذاب بود و چندبار قهقهه زدم و توی هر صفحه لبخند از لبم نرفتشوخی ها به جا و حساب شده بود. بدون توهین یا مسخره کردن و یا به کار بردن مسائل جنسیتی برای خنده ی زوری از مخاطب گرفتن هیچکدوم نبود توی این کتاب خوشحالم که خوندم این کتاب از تهران شروع میشه و تا فصل آخر خنده داره که از پوکت برمی گردن ولی خود فصل آخر واقعا آدم رو به فکر فرو می بره و پیش خودم گفتم این بهترین پایان برای یک کتاب بود در خوندنش شک نکنید به خودتون رحم کنید و این کتاب رو همین الان بخونید
