نقد، بررسی و نظرات کتاب سایه مهتاب - مینا کارگرزاده
مریم معز
۱۴۰۴/۱۱/۰۶
00
با سلام، داستان با قلمی روان نوشته شده بود. ممنون از نویسنده محترم. هنوز هم در دنیایی که زندگی میکنیم به کرات شنیده ایم سِحر و جادو وجود دارد. ولی به این شکلی که در داستان بیان کرده بود دولت خانم کارهایی برای جادو کردن و طلسم کردن انجام می داد همه خرافات است و اشتباه. اما ای کاش پایان داستان زیباتر تمام می شد، حال مهتاب خوب میشد و دو تا خواهر با مادرشان به خوبی و خوشی زندگی می کردند و باران هم ذات خراب تیمور را درست میدید
سلام تشکر از کتابراه و خانمکارگرزاده، چه زیبابه قلم کشیدی بازی رمل واسطرلاب وجادوجمبل، که ذهن نیمی از مردم رادربرگرفته، و چقدرعادلانه بود شبی که جادوی عشرت آتشی بجان خودش انداخت، ولی از آخر داستان ناراضی بودم چه بهتر بود باران که وارد اتاق میشد خواهرش با لبخند توضیح میداد و این دنیادختر دولت و تیمور بود که قربانی میشدند نه بیچاره مهتاب، دلم برای خورشید گرفت آخرش بازهم او بود که قربانی خرافات شد، خواندنش پیشنهاد میکنم قلمتان شکوفا
بنظرم گاهی واقعا به شعور خواننده یا بیننده توهین میشه چرا آخه همیشه باید لحظات آخر یه چیزایی رو فهمید یعنی یه مادر نباید دختر خودشو بعد از اینهمه سال بشناسه حتی شک کنه که چیزی پشت پرده این قضیه هست خورشید با تواناییاش و سختی هایی که پشت سر گذاشته بود قطعا عاقله زنی باید میبود که پیشتر متوجه علت تغییر رفتار مهتاب می شد و تدبیری می اندیشد قبل از اینکه اون فاجعه رخ بده
این کتاب تجربه های شخصی و خاطرات یک رزمنده رو از دل تاریخ دفاع مقدس بیرون بکشه و به زبون ساده و قابل لمس به مخاطب ارائه بده. هدف اصلیش اینه که مخاطب حس و حال و فضای اون دوران رو درک کنه و یه ارتباط انسانی تری با اون روزها برقرار کنه. در کل، که از نگاه یه آدم عادی و واقعی به تاریخ نگاه کنید، این کتاب یه پل ارتباطی خوبه.
داستان جالبی داشت تقبیح خرافات وجادو جنبل ونحسی وبدشگونی وکسانی که به اینها باور دارند وزندگی رو به خودشون ودیگران زهر میکنند دست مایه اولیه داستان بود وبسیار خوب نوشته شده بود وبا توصیف خانهها وگوشه گوشه خانههای قدیمی روح مرا به قدیمها وصفا وصمیمیت آنها برد دست نویسنده درد نکنه با تشکر از کتابراه
