نقد، بررسی و نظرات کتاب سایه مهتاب - مینا کارگرزاده
4
170 رای
m.shayan
۱۴۰۵/۰۴/۲۴
00
کتاب جالبی بود. در ابتدا آدم ناخواسته ممکن باعث قضاوت اشتباه بشه ولی در انتها میبینه که از خودگذشتگی یک خواهر میتونه چقدر زیاد باشه. و اینکه حقیقتی که در این کتاب به قلم کشیده شده است متاسفانه خرافاتی بودن بعضی از خانوادهها هست و دامن زدن به خرافاتی از قبیل بد قدم بودن، نحس بودن، و این موارد که حتی ممکن است در زندگی واقعی هم برای افرادی دیده شود که چه بسا این مسایل و سطحی نگری بودن افراد چطور باعث از هم پاشیدن خانوادهها، ترد شدن افراد و بدبختی برای دیگران میشود. و حتی این مسایل میتونه انقدر روش تاکید شود که خود فرد هم به بد قدم بودن خودش باور پیدا کند و این مساله باعث انزوای فرد از جامعه میشود. چیزی که این کتاب به خواننده آموزش میده که به این مسایل نباید دامن زد و مانند دختر این خانواده که با قدرت و اراده ادامه داد و هیچ چیزی باعث نشد که باورهای غلط دیگران روی اون تاثیر منفی بذارد. ولی خب متاسفانه انتهای کتاب با غم به پایان رسید، غم از دست رفتن یک خواهر فداکار که مورد قضاوت اشتباه دیگران قرار گرفت، برای حفظ بقا و زندگی خواهر دیگرش...
کتاب خیلی زیبایی بود و از قلم شیوای نویسنده کاملا مشخص بود که ایشان تجربه زیادی دارند. اما هرچه داستان در ابتدا و اواسط کار زیبا پیش رفت، آخر داستان یکباره سرعت عجیبی گرفت و به نوعی سرهم بندی شد. با هنر و مهارتی که از نویسنده شاهد بودیم، قطعا ایشان میتوانستند پایان بسیار بهتری برای کارشان رقم بزنند. مخالف طرح ذهنی ایشان نیستم اما سرعت روایت داستان و وقوع اتفاقات اصلا تناسبی با بخشهای پیشین قصه نداشت. ضمنا اصلا به نظر نمیرسید که خواهر کوچکتر سعی در باز کردن چشم خواهرش داشته باشد. در رابطه با شخصیت باران و رابطهاش با تیمور، لازم بود بیشتر کار شود تا من مخاطب یک آشنایی نسبی لااقل با شخصیتها پیدا کنم. جنون باران در پایان قصه هم خیلی اغراق شده و نابجا بود. اما از حق نگذریم هم طرح داستان خوب پیریزی شده بود و هم نویسنده زیبا آن را روایت کردند. دوست دارم در آینده بقیه آثار ایشان را هم بخوانم.
به نظرم چیزی که این کتاب را جذاب تر می کند، این است که فقط درباره عشق نیست و موضوع هایی مثل انتقام و باورهای قدیمی هم در داستان نقش مهمی دارند. همین باعث شد داستان برایم یکنواخت نباشد و دوست داشته باشم ادامه اش را بخوانم. البته بعضی قسمت ها کمی آرام پیش می رفت و احساس کردم بعضی اتفاق ها می توانست کوتاه تر روایت شود. با این حال، شخصیت ها احساساتشان را خوب منتقل می کنند و باعث می شوند راحت تر با داستان همراه شوی. در کل اگر به رمان های عاشقانه با فضای سنتی و داستانی احساسی علاقه داشته باشید، فکر می کنم این کتاب انتخاب خوبی باشد و بتواند تا پایان خواننده را با خودش همراه کند.
با سلام، داستان با قلمی روان نوشته شده بود. ممنون از نویسنده محترم. هنوز هم در دنیایی که زندگی میکنیم به کرات شنیده ایم سِحر و جادو وجود دارد. ولی به این شکلی که در داستان بیان کرده بود دولت خانم کارهایی برای جادو کردن و طلسم کردن انجام می داد همه خرافات است و اشتباه. اما ای کاش پایان داستان زیباتر تمام می شد، حال مهتاب خوب میشد و دو تا خواهر با مادرشان به خوبی و خوشی زندگی می کردند و باران هم ذات خراب تیمور را درست میدید
سلام تشکر از کتابراه و خانمکارگرزاده، چه زیبابه قلم کشیدی بازی رمل واسطرلاب وجادوجمبل، که ذهن نیمی از مردم رادربرگرفته، و چقدرعادلانه بود شبی که جادوی عشرت آتشی بجان خودش انداخت، ولی از آخر داستان ناراضی بودم چه بهتر بود باران که وارد اتاق میشد خواهرش با لبخند توضیح میداد و این دنیادختر دولت و تیمور بود که قربانی میشدند نه بیچاره مهتاب، دلم برای خورشید گرفت آخرش بازهم او بود که قربانی خرافات شد، خواندنش پیشنهاد میکنم قلمتان شکوفا
بنظرم گاهی واقعا به شعور خواننده یا بیننده توهین میشه چرا آخه همیشه باید لحظات آخر یه چیزایی رو فهمید یعنی یه مادر نباید دختر خودشو بعد از اینهمه سال بشناسه حتی شک کنه که چیزی پشت پرده این قضیه هست خورشید با تواناییاش و سختی هایی که پشت سر گذاشته بود قطعا عاقله زنی باید میبود که پیشتر متوجه علت تغییر رفتار مهتاب می شد و تدبیری می اندیشد قبل از اینکه اون فاجعه رخ بده
این کتاب تجربه های شخصی و خاطرات یک رزمنده رو از دل تاریخ دفاع مقدس بیرون بکشه و به زبون ساده و قابل لمس به مخاطب ارائه بده. هدف اصلیش اینه که مخاطب حس و حال و فضای اون دوران رو درک کنه و یه ارتباط انسانی تری با اون روزها برقرار کنه. در کل، که از نگاه یه آدم عادی و واقعی به تاریخ نگاه کنید، این کتاب یه پل ارتباطی خوبه.
داستان جالبی داشت تقبیح خرافات وجادو جنبل ونحسی وبدشگونی وکسانی که به اینها باور دارند وزندگی رو به خودشون ودیگران زهر میکنند دست مایه اولیه داستان بود وبسیار خوب نوشته شده بود وبا توصیف خانهها وگوشه گوشه خانههای قدیمی روح مرا به قدیمها وصفا وصمیمیت آنها برد دست نویسنده درد نکنه با تشکر از کتابراه
کتاب خوبی بود قبل از بررسی خرافاتی بودن تعدادی از خانمها، من از بی عرضگی خورشید در عجبم. خودش مقصر بود که بعد از بیرون آمدن از شوک مرگ یوسف و جمع و جور کردن خودش به دنبال بچهاش باران نرفت مگر میشه ا مادر بیخیال بچهاش بشود و فقط به دعا کردن بسنده کنه آخرش هم مهتاب قربانی بی فکری مادرش شد
