ساختارکلی داستان تکراری بوددختری تنها و فقیر پسری یخی که همه خوبیهارو باهم داره عشق قدیمی که به دنبال انتقامه یه رفیق شفیق که همیشه با شوخیاش فضارو عوض میکنه😁و... وقتی میخونیش حس میکنی این داستانو قبلا بارها خوندی فقط یه ذره شخصیت هاش و شاخ و برگ داستان عوض شده
قلم نویسنده، توضیحات به جا، داستان روان رو میپسندم اما از این شرطی شدگیهای زیاد داستان که بین خوب و بد خط کشیهای شخصی گذاشتن رو نپسندیدم. مثلا: آلا چاقو خورده دارن میبرن اتاق عمل، دکتر روپوشش رو میندازه روی موهای آلا که...!!!!! چه لزومی به این حجم از اشاره
اول داستان بیشتر داستان تکراری شبیه عشق اجباری ووو مباشد ولی در کل خوب بود وتصمیم عجولانه باعث شد که برای تداوم زندگی مشترک سختی بیشتری باید کشید تا بهم اعتماد کنند