بدون اسپویلتقریبا مثل همه کتاباش مک فادن یک شروع معمولی داره و آروم آروم هیجان میره بالاتر اما به نسبت کتابهای دیگش ضعیف تر بود، بنظرم کتاب مادرخوانده که سبک مشابهای داره خیلی از این کتاب بهتر بود و تعلیق بیشتری ایجاد میکردداستان هم تا حدودی برای من قابل حدس بود و خیلی پیچیدگی خاصی نداشتدر کل یک کتاب معمولی از مک فادن بود از نظر من و اگر آثار این نویسنده رو میپسندید ارزش خوندن داره هر چند که بعضی قسمت هاش منطقی نبود اما نکته دیگهای که اذیتم میکرد ویراستاری ضعیف کتاب بود که متاسفانه هیچکس تو کامنتا اشاره نکرده بود، مثلا املای کلمات سادهای مثل «حتی» و «پیشخوان» دائما اشتباه نوشته شده بود و این خیلی اعصاب خورد کن بود بخصوص اینکه کلمهای مثل «حتی» تقریبا هر صفحه کاربرد داره که یک ستاره به خاطر این قضیه کم کردم. خطر اسپویلمثلا یکی از چیزای غیر منطقی کتاب رفتار دوگانه نورا بود، چطور براش اقدام به قتل دو نفر کاری نداشت اما از اونور یه جراح موفق بود؟ زیاد رفتار این شخصیت رو درک نکردمیا چطور متوجه شباهت هارپر به مادرش نشد؟ خیلی عجیبه با اینکه دائما با خطرات اون قضیه دست و پنچه نرم میکردیا چرا به ذهنش نرسید که سیستم دزدگیر رو هارپر تعویق انداخته وقتی دید همکارش باهاش لاس میزنه؟ در کل بعضی رفتارهای نورا قابل درک نیست مثل اینکه بچگیش حیوانات رو میکشت و الان از گربه خیابونی مراقبت میکنه، ذاتش که عوض نمیشه
به نظرم یه کتاب واقعا هیجان انگیز و راز آلود بود این کتاب با سر نخ هایی که داشت سعی می کرد شما رو گیج و گمراه کنه مثل مقتول هایی با چشم آبی که یک دست نداشتن و این باعت میشه شما فکر کنین که کار پدر نورا بوده و با توجه به اینکه نورا از پدرش نامه هایی دریافت میکنه که مهر پست چی رو ندارن شما مطمعن میشین که حتما پدرش از زندان فرار کرده و حالا مقصر این مجراهاست ولی سخت در اشتباهین کتاب واقعا دوست داشتنی بود ولی خب من همش برام سوال بود که اگر اون منشی خواهرش بوده پس چرا متوجه شباهتش به مادرش نشده بود ولی در کل کتاب معمایی و جالبیه
بسیار بسیار زیبا و هیجان انگیز بود. ترجمه روان و خیلی خوبی داره. در مورد خود کتاب ترکیبیه از جنایت، خانواده، عشق و معماست. پایان غیر قابل پیش بینی و شوکه کننده ای داره که امضا فریدا مک فادن عه. در کل، یکی از بهترین کتاباییه که خوندم، از اون کتاباست که تا روز ها ذهنتو درگیر خودش میکنه و میپیچونت
من در دورهای از زندگیم به شدت کورتیزولم بالا بود و تو اون دوره اکثر کتابهای فریدا مک فادن رو خوندم. این کتاب رو هم خیلی دوست داشتم. دو بار هم خوندم. کلا کتابهایی که اونقد کشش داشته باشن و نتونی تا آخرش زمین بگذاری خیلی خوشم میاد. مخصوصا اینکه ترجمه روانی داره و معمایی هست.
داستان در مورد دختریست که سعی دارد از گذشته خود فرار کند اما گذشته اش اورا رها نمی کند. در اواخر داستان نویسنده ذهن خواننده را به چالش می کشد طوریکه خواننده حتی به خود شخص اول داستان شک می کندو البته آخر داستان غیرقابل پیش بینی ست
من فقط میتونم توصیه کنم که هر کس مثل من رمانهای جنایی و معمایی دوست داره حتما کتایهای فریدا مک فادن رو بخونه یا صوتی اون رو گوش بده مطمئنا مثل من عاشقش میشه و تمام کتابهاش رو میخونه
متوجه نمیشم چرا باید اسم شخصیت هارپر تو اخر فهرست سر فصل ها باشه کلا با اون یکدونه اسم شخصیت مرموز رو لو داد و حتی یکذره هم غافلگیر نشدم و جدا از اون کتاب ضعیفی بود به نظرم
در مجموع خوب و سرگرم کننده بود اما قسمت آخرش که مربوط به هارپر بود و یکی دو صفحه میشد پایان جالب و هدفمندی رو رقم نزد. از بین بقیه کتاب های مک فادن اینو نتونستم حدس بزنم واقعا
نمیدونم اسپویل حساب میشه یا نه. در هر صورت احتیاط کنین.
موضوع جالبی داره و روند کلی داستان به خودی خودش جذابه و طوری مارو سردرگم میکنه که حتی به نقش اول هم شک میکنیم.