ایده ی اصلی داستان خوب بود ولی من از شخصیت جولی خیلی خوشم نیومد، به دلم ننشست. خیلی نمیخوام راجع بهش توضیح بدم چون احتمالا سلیقه ایه نمیدونم اینکه بتونیم با عزیز از دست رفته مون حرف بزنیم و فرصت خداحافظی داشته باشیم به نظرم خیلی قشنگ و خلاقانه اومد. شاید پتانسیل اینو داشت که بهتر پیاده بشه و احساسات آدمو درگیر کنه ولی این اتفاق نیفتاد، حداقل برای من اما بازم یجورایی شیرین بود و برای یه بار خوندن خوبه.
یکی از کتاب هاییه که هرگز فراموشش نمی کنم، با تموم وجودم درکشون کردم براشون اشک ریختم و شکستم. امیدوارم اگه روزی مرگ خودم یا عزیزانم رسید بتونم باهاشون خداحافظی کنم جوری که کمترین حسرت رو داشته باشم چون امکان نداره آدم به کل حسرتی نداشته باشه. دارم به این فکر می کنم بیش ترین دلیل ناراحتی ما آدم ها موقع مرگ یک نفر چیه؟ دلتنگی؟ نبود فرصت برای انجام کاری برای اون فرد؟ یا دلایل دیگه؟ در آخر، خدانگهدار سم...
با سلام و تبریک سال نواین کتاب ایده ی خیلی جالب ی داشت یک فانتزی بسیار پر معنیخیلی درس های جالب ی داره دانستن اینکه قدر لحظه لحظه زندگی را آدم داشته باشه لحظات شیرین با هم بودن لذت حس حضور در محضر اون کسی که دوستش داری و عاشق ش هستی یک عشق زمینی، عشق آدمیزاد به آدمیزاد من یک فرشته دیدم. اونم روی زمین.عاشق ش شدم. یک عشقه زمینی... عشق ه آدمیزاد به آدمیزاد.
کتاب خوبی بود عش ق جولی و سم خیلی قشنگ بود ایدهی کلی داستان هم خیلی خوب بود یه سری چیزا مجهول موند که با تو به داستان انگتر نویسنده سعی داره بگه انقدر دنبال دلیل نباشید و فقط زندگی کنید تقریبا کتاب کوتاهیه و خوندنش خوبه
داستان قشنگی بود من سر این رمان دو روز گریه کردم به خصوص جای خدا حافظی شون من کلی چیز از این رمان یاد گرفتم ولی قشنگ ترینش این بود که زندگی فرصت دو باره بهت نمیده 😪