کتاب قشنگی بود، سنت های قدیمی و ظلم در حق زنان قدیم رو مطرح میکنه، فقط به نظرم شخصیت اصلی بعضی جاها خیلی عاقلانه رفتار میکنه و تصمیم میگیره و گاهی خیلی تصمیمات کودکانه و عجول میگیره که یه کم تناقض داشت و البته شاید یشه گفت واقعیت زندگی همینه چون همه ما گاهی همینقدر متناقض توی زندگی رفتار میکنیم در کل داستان قشنگی بود و خودندش رو پیشنهاد میکنم
کتاب جالبی بود راجب یک دختری به نام نینای بود که همسرش ارباب امین به قتل میرسه و طبق رسم باید نینای با امید برادرشوهرش ازدواج کنه اون فرار میکنه تهران و داستانهایی پیش میاد خلاصه بخوام بگم کتابی بود که من دوستش داشتم ولی تنها ایرادش این بود که بعضی جاهاش کش میاومد و از نظر من نیاز نبود چون من بعضی جا هاشو رد میکردم.
حرف زیادی در مورد این کتاب ندارم فقط امیدوارم همه رسم های نادرستی که هنوز در کشورمون وجود داره بزودی از بین بره و این قضیه فقط زمانی از بین میره که دیگه کسی بهش عمل نکنه اما در مورد کتاب باید بگم نپسندیدم
کتاب خیلی خوبی بود خیلی لذت بردم و با علاقهی زیاد خوندم. فقط به نظرم ۴ صفحهی آخر داستان اضافی بود! و یه پیامی برای نویسندهی عزیز داشتم، به نظرم اسم ناصر و نیلوفر به برادر و خواهر خیلی نمیاد با تشکر
چه خوبه داستانهایی با این عنوان و زندگی چاپ میشه و جدال زنهای فداکاری که با استقامت و صبوری و به نوعی جنگ با این مدل سنتها راه رو برای دیگران هموار کردند موفق باشید