کلاریس شخصیت اصلی کتاب الان نگاه نکن کلاریس بین نوشتهی لورن چایلد، با نگرانیهای زیادی روبهروست که سعی میکند آنها را در دفترچهاش بنویسد. او معمولاً به مسائل فلسفی فکر میکند و با پرسشهای زیادی درگیر است، اما این بار اتفاقی میافتد که هرگز انتظارش را نداشته و بدترین نگرانی را برایش به وجود میآورد؛ اینکه قرار است برای همیشه از بهترین دوستش جدا شود. این داستان جلد هفتم از مجموعهی کلاریس بین است.
دربارهی کتاب الان نگاه نکن کلاریس بین
کلاریس بین دختری نهساله است که پرسشهای فلسفی پیچیدهای در ذهن دارد. او نگرانیهای زیادی را تجربه میکند؛ به خاطر همین تصمیم گرفته آنها را شمارهگذاری کند و در دفترش بنویسد. مثلاً نگرانی شمارهی یک او ابدیت است. کلاریس به این فکر میکند که آیا ذرهی کوچکی در دنیاست یا بزرگ است. او این موضوع را با خانوادهاش مطرح میکند و سعی دارد به پاسخ آن دست یابد. یا نگرانی دیگر او در مورد تغییر است. او با خودش فکر میکند که تغییر باعث چه اتفاقاتی خواهد شد؟ کلاریس و دوست صمیمیاش بتی شیفتهی یک کتاب جاسوسی هستند که قهرمان آن دختری جوان به نام رابی ردفورت است. آنها بارها و بارها کتابهای رابی را خوانده و از کارها و سخنان او الهام گرفته و سعی کردهاند شبیه او فکر و عمل کنند. کلاریس در خانهای شلوغ زندگی میکند و دائماً با خواهرها و برادرش درگیری دارد. با تمام اینها، اما بدترین نگرانی او هنوز اتفاق نیفتاده! وقتیکه نزدیکترین دوستش میخواهد از او جدا شود و برای همیشه برود، کابوس بزرگ او، همان چیزی که رابی در کتابش از آن صحبت کرده، اتفاق میافتد....

داستان الان نگاه نکن کلاریس بین (Clarice Bean, Don't Look Now) نوشتهی لورن چایلد (Lauren Child)، جلد هفتم از مجموعهی کلاریس بین و از مهمترین کتابهای کودک دو دههی اخیر است. قهرمان اصلی این کتاب، دختری افسردهحال و مضطرب است. او نگرانیهای زیادی را تجربه میکند که بخشی از آنها اجتماعی و بخشی دیگر وجودی و فلسفیاند. چایلد در کتابش شجاعانه به موضوع افسردگی کودکان میپردازد؛ موضوعی که معمولاً نادیده گرفته میشود یا بسیاری از افراد خیلی سطحی از آن میگذرند. اما چایلد کاملاً بر آن تمرکز میکند و قصهها را حول آن شکل میدهد. او برای تعدیل سختی و پیچیدگی آن، لحنی طنز و کمیک به داستانها داده ولی اجازه نمیدهد این فرم روی محتوای غنی کتابش اثر بگذارد و آن را تحت تأثیر قرار دهد.
لورن چایلد در داستان الان نگاه نکن کلاریس بین، به مخاطب کودک و نوجوانش یاد میدهد از فکر کردن نترسند و با دردناکترین احساساتشان روبهرو شوند. او میگوید که چطور میتوان با نگرانیها کنار آمد و باوجود آنها زندگی کرد. کتاب گاهی لحنی به نسبت تلخ به خود میگیرد، اما چایلد قهرمانش را از این مسیر سخت میگذراند و به رستگاری میرساند. جایی که کلاریس میفهمد نباید خیلی نگران ابدیت باشد و بهرغم تمام اینها زندگی ادامه دارد.
کتاب الان نگاه نکن کلاریس بین را انتشارات کتاب چ با ترجمهی ساره ارض پیما منتشر کرده است.
دربارهی مجموعهی کلاریس بین
کلاریس بین، مجموعه داستانهایی کودکانه و مصور از لورن چایلد هستند که شخصیت اصلی آنها دختری به همین نام است. کلاریس که در مقطع دبستان تحصیل میکند، همیشه با پرسشهای پیچیدهی اخلاقی، فلسفی و اجتماعی مواجه است و در هر کتاب با ماجراهای متفاوتی روبهرو میشود. از این مجموعه تاکنون نُه کتاب منتشر شده که عموماً با استقبال خوبی روبهرو شدهاند و چند تا از آنها هم نامزد و برندهی جوایز معتبری بودهاند.
نکوداشتهای کتاب الان نگاه نکن کلاریس بین
- بامزه، مدرن و هوشمندانه. (Mail on Sunday)
- تجربهای خندهدار و همزمان تأثربرانگیز. (Sunday Times)
- طرفداران کلاریس بین از ماجراجوهایی جدید او خوشحال خواهند شد. (گاردین)
- کلاریس خیلی زود از زیر سایهی دیگر شخصیتهای طنزی مثل جونی بی جونز بیرون میآید. (School Library Journal)
کتاب الان نگاه نکن کلاریس بین برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای کودکان علاقهمند به کتاب و کتابخوانی در ردهی سنی 9 تا 11 سال بسیار مناسب است.
در بخشی از کتاب الان نگاه نکن کلاریس بین میخوانیم
در راه مدرسه به فصلِ «اگر توی جنگل گم شدید و یک گله گرگ محاصرهتان کرد، چهکار کنید؟» فکر میکنم.
مسئلهی بغرنجی است، چون هم گم شدهاید و هم گرگها محاصرهتان کردهاند، اما نکته این است که شما در جنگل هستید و جنگلها از درختها درست شدهاند. و اگر بدانید گرگها همان سگها هستند، راهحل را پیدا میکنید، برای اینکه سگها نمیتوانند از درخت بالا بروند.
همیشه فکر میکنند که میتوانند این کار را انجام دهند. اما نمیتوانند. برای همین باید سریع از درخت بالا بروید. بهعلاوه، این کار به شما کمک میکند بفهمید کجایید، چون چشمانداز خوبی از آن بالا دارید. باید تا طلوع خورشید صبر کنید، چون گرگها آن موقع میروند بخوابند. اگر خوششانس باشید و کبریت همراهتان باشد، میتوانید آتش درست کنید، چون گرگها آتش دوست ندارند.
مشکل این است که درست کردن آتش، وقتی یک گله گرگ محاصرهات کردهاند، خیلی کار سختی است و احتمالاً تا وقتی شاخهی کافی جمع کنی تا آتش درست کنی، تو را میخورند.
بله




















