کتاب نثر روانی داره. نویسنده خیلی خوب توانسته احساسات افراد را بیان کند. داستان کتاب زیبا و سرگرم کننده است و بیان زیبای کتاب خواننده را تشویق می کند که تا انتها، داستان را تعقیب کند. داستان فضای زندگی خانوادگی را نشان می دهد و مناسبات زیبای افراد خانواده را، خانواده ای که به یکدیگر اهمیت می دهند و در سختی ها یکدیگر را تنها نمی گذارند، هر یک به نوبه خود و در حد توان خود گوشه ای از بار زندگی را دوش می گیرند. در ادامه داستان و بعد از از دست دادن عزیزی باز هم زیبایی دیگری رسم شد و آن پذیرش مسئولیت نگهداری یک کودک بود، و قبول این مسئولیت، مثل نوشدارویی بود برای بهبود آلام آنها. کتاب همچون زندگی واقعی خیلی زیبا توانسته بود غم و شادی، امید و ناامیدی و دوباره امید، احساس مسئولیت، جدیت در زندگی با چاشنی شوخی و طنز و... را ترسیم کند و به همین دلیل خواننده از خواندن رمان احساس کسالت نمی کند. تنها نکته ای که نتونستم درک کنم این بود که راوی علی رغم اینکه خانواده ای همراه و همدل داشت سعی داشت اینگونه بیان کند که نتوانسته با آن ها صمیمی بشود و تنها کسی که او را درک می کند دختر عمویش است. در کل کتاب زیبایی هست و خواندن آن را توصیه میکنم.
کتاب خوبی بود، دید متفاوت آدم ها نسبت به زندگی و مشکلات رو خوب به تصویر کشیده، اینکه هر مشکل، کار، راهی در زندگی هست در نهایت توسط خود شخص و با کمک خود او باید حل یا پیدا بشه و نباید دیگران را به چشم غول چراغ جادو دید!!! درک زندگی برای هرکسی متفاوت است و کاش عزیزانمان این درک را پیدا کنند که در زندگی فقط یک راه وجود ندارد و معنای خوشبختی فقط ازدواج نیست! «فاصله و مرز بین بدبختی و خوشبختی ناچیز است!» و این مرز باریک چه احساسات متفاوتی در آدم ها بوجود می آورد و مهارت حل آن به زندگی معنا می دهد، خوشبختی در ذهن آدم ها باید معنا پیدا کند، امیدوارم همه بتوانند «خوشبختی را در آغوش بگیرند». کاش خانم صفوی دیدگاه خانواده ها را نسبت به این ازدواج به تصویر می کشید و هیجانِ پایان داستان را کامل می کرد.
بسیار عالی بود بجز آخرش که یکباره تمام شد... بر عکس کل کتاب که تمام جزئیات گفته شد حتی در بعضی جاها زیاده گویی هم داشت... ولی در مجموع خیلی خوب بود تم خنده و هم گریه و مقداری هم طنز چاشنیاش بود.. البته عقل و احساس و ظلمی که هم از طرف اجتماع و قانون و حتی بعضی افراد خانواده به زنهای ایرانی میشود و حق و حقوق او بدون توجه به اینکه زن هم انسان است... همه و همه در کتاب بود و این کتاب را جذاب تر میکند ممنون از نویسندهی محترم
باسلام. رمان قشنگی بود. مخصوصا که چاشنی طنز هم داشت. ولی پایان رمان، میتونست خیلی بهتر از این نوشته بشه، خیلی سرسری تمومش کرده، اصلا به نظرم نویسنده محترم هنرش رو در قسمت پایانی که شاید مهمترین قسمت داستان باشه استفاده نکرده، چون با توجه به شخصیت حسام، آخر داستان و عشق حسام، میتونست خیلی شیرین تر و جذاب تر توصیف بشه. از نویسنده محترم درخواست میکنم اگر امکان داره آخر رمان رو دوباره بنویسند.
کجای کتاب عاشقانه بود؟ سرگذشت و بدبختی ماهنوش کجاش عاشقانه بود؟ دائم داشت با خودش و افکارش کتاب پیش میرفت، آخراش اینقدر حوصله سربر بود که چندتا چندتا صفحه می زدی جلو، آخرم هیچی از این جلو زدنا از دست نمیدادی، کششم که اصلا نداشت، خیلی ضعیف بود خیلی...
دست توانای نویسنده محترم درد نکنه خیلی جذاب بود لذت بردم واقعیت های زندگی به همراه شادی وغم وطنز دراین داستان خواننده رو به دنبال خود می برد عاشقانه های حسام رو دوست داشتم فقط آخر داستان خیلی سریع گذشت می تونست قشنگتر تموم بشه
من از خانم صفوی نویسنده محترم بیشتر انتظار داشتم چون کتاب دالان بهشت رو ٣ مرتبه خوندم ولی این کتاب اصلا آنطور که باید شاید مخاطب رو راضی نمیکنه بنظرم آخر کتاب هم سر و ته داستان رو با کوتاهترین جملات هم آوردن و فقط تمامش کردن
رمان قشنگی بود زیبایی کار نویسنده اینه که مثل بقیه داستانا خیلی غیر واقعی و خیالی ننوشته اما انتقادی هم که میشه داشت تموم شدن یهوییه خیلی قشنگ تر میتونست بقیه رمان رو به سرانجام برسونه
باید بگم شاید اولین کتابی بود که تونسته بود انفدر به احساس خانمها بها بده و اونهارو کاملا تشریح کنه مخصوصا از نظر یک خانم مطلقه... خیلی از نویسنده این کتاب ممنونم و همینطور از کتابراه